تورا با غیر می بینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
دورِخود گشته زمین، تا من و او، ما بشویم
ڬ خدا خواهد وُ ما ، در دلِ هم جا بشویم
هدایت شده از غَزَلْ خوان
شرابِ تلخ بیاور که وقتِ شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست بیمِ رسوایی ست
چه غم که خلق به حُسنِ تو عیب میگیرند
همیشه زخمِ زبان، خونبهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهتِ تو و من هرچه بود ثابت کرد
که فصلِ مشترک عشق و عقل، تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سرِ من
صدای پر زدنِ مرغهای دریایی ست
#فاضل_نظری
از تبِ آینهها سرشارم
تو هم از اینه لبریزی نه؟
به گمانم ك شبی جاماندهست
پشت لبخند شما چیزی نه ؟
من هیچکس را بیرون نکردم ،
این حادثہی اعتماد بود
کہ آدمها را از میان برداشت .
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من، نمی پاشد ز هم دنیا چرا