خبر داری ز چشمانم که بی تو سرد و غمگین است
به چشمانم بدهکاری،
حسابم با تو سنگین است!
تا صحبتِ آغوشِ تو شُد،
مَرجعِ مان گفت:
هر گونه گناهی که مَحال است، حلال است!
من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن ،
شال خوشرنگی که میپیچد به دور ِگردنت .
ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت:
نوشداروی توام..
با طعنه گفتم:زود نیست؟ :)
هر چه کردی با دلم را شعر کردم، روزِ محشر
دفترِ اشعارِ ما، خود نامهٔ اعمالِ توست...