چنان آغوش وا کن بر منِ تنها که انگاری
نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری!.
هرچه کردم خواب خوش آید به چشمانم نشد
روزها یاد تو هستم ، نیمه شبها بیشتر
شب خوش دوستان گرامی
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید
بهر خوشحالیِ من ، در دلم انداخت تو را :)
گفت تا امروز، دیدی من دلی را بشکنم؛
بغض کردم، خود خوری کردم نگفتم بارها...