نمیدانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت
که عاقل سمت چشمت میرود ، دیوانه میآید ...
مسلمـان کـردهای مـن را ، خـودت این را نمیدانی
تـو با آوای چشمانـت ، مـوذن زاده میخـوانی.
دلگیرم از تقدیر و دستم بند جایی نیست
لعنت به آغازی ، که آن را انتهایی نیست :)
آن مرد پر از شور و غزل بعد تو جان داد،
- این آدم کوکی، جسدی پشت نقاب است
نمیگنجد خیال دیگری در سینهی تنگم
نگینِ دل ندارد جای نقشی غیرِ نام تو ...