چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
بیخبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟!
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟!...
خندهات توبه شکن هسـت و لبت قند و نبات ،
آخر از دست تو کافر نشوم من صلوات !
به تو سوگند همان لحظه ك لبخند زدی ،
دل سرگشتهی ِما را به خودت بند زدی :)!
اگر از کمندِ عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان