درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما :)
خنده ات طرح لطیفیست که دیدن دارد
ناز معشوق دلآزار خریدن دارد
فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتیست! دویدن دارد
شاخهای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسهات میوهٔ سرخی است که چیدن دارد
عشق بودی و به اندیشه سرایت کردم
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد
وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بیسروپا عزم رسیدن دارد
عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشیند خار مژگانم به پایت
من به میل خود به پایت سر نهادم، جان بخواه
جان به قربانت! چرا این پا و آن پا میکنی؟