به رُفوگران بگویید ز رُفو گذشت این دل
چه رُفو کنم
دلی را که هزار پاره دارد...
ملامت میکنندم دوستان در عشق و حق دارند
تو بیزار از منی، اما مگر من دست بردارم؟
به خودم آمدم ، انگار تویی در من بود
این ، کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
قد بلنگ زلف سیاه لویات اناری
چَش خمار بانمک دَس پا حنایی
دغیرت وشهامت چَن ده براری
کُل دنیان گَشتمه تو هُمتا ناری
گفت:بعد از من به دنبالِ کسی دیگر بگرد
کاش بعد از رفتنِ او پای گشتن داشتم...!