قد بلنگ زلف سیاه لویات اناری
چَش خمار بانمک دَس پا حنایی
دغیرت وشهامت چَن ده براری
کُل دنیان گَشتمه تو هُمتا ناری
گفت:بعد از من به دنبالِ کسی دیگر بگرد
کاش بعد از رفتنِ او پای گشتن داشتم...!
هر که از عشق تو پرسيد
به او گفتم شـُكر
پیش مردم گله از یار؟!
همینم ماندهست...
گر نمیکوشی به درمانم
به آزارم مکوش
مرهم دل نیسـتی بـر سـینه پیکانی چرا؟
سراغ يار مى گيرم به هركس میرسم اما
به خود آهسته مى گويم
الهى بى خبر باشد...