eitaa logo
آوای قلم
255 دنبال‌کننده
136 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
آوای قلم
ـــــــــــــــــــــ «روزی که میخواستم همه‌اش، کابوس باشد» مدتی از اذانِ صبح گذشته بود... خورشید، تنِ خسته‌ و داغ‌دیده‌اش را آرام آرام حرکت میداد و آسمان هم با آغوش باز او را بغل‌می‌گرفت و سعی داشت آرام‌اش کند... ردِ اشک‌هایِ خشک‌شده بر گونه‌ام، زمان و مکان را نشانم داد و من هم مانندِ کسی که از قرارِ ضروری‌اش جا مانده از جا پریدم... حاضر شدنم طولی نکشید.... مادر و خواهرم جلو‌تر از من راه افتادند و من هم این جسمِ خانه خراب‌شده را خاک میکشیدم پشت سرشان... باد خنکِ صبحگاهی برعکس همیشه به جای نوازش و حال خوب، میخورد به ردِ اشک‌هایِ صورتِ ماتم‌زده‌‌ی من و سوزشش دلم را ریش میکرد... با چشم‌های تار شده‌ام،‌ خیره شدم به صورتِ مردمِ سیاه‌پوش‌... این میبد را نمی‌شناختم.... آجر به آجرِ این شهر، بوی غم می‌دادند و من غریب بودم میانِ این زادگاه‌ام... سرم را پایین انداختم و مثلِ بچه‌هایِ کتک‌خورده نگاهِ اشک‌بارم را به قدم‌هایم دادم... واردِ مصلی که شدم صدایِ گریه و شیون و ناله پخش شد بر تمامِِ قسمت‌هایِ گوشِ میانی و خارجی و مغز و قلب و روحم... قدم هایم لرزید... تردید داشتم که بروم یا برگردم به همان خلسه‌ی تنهاییِ پر از غمم.... تسلیم شده قدم برداشتم و نشستم ردیفِ چهارم مصلی... چادرم را کشیدم روی صورتم.... همراه با زجه‌‌زدنِ خانومی مشکی پوش‌ چشمانم را بستم و با تصور عکسِ آقایی که حال فقط یادش کنارمان هست؛ اشک‌هایِ جدید آمدند؛ ردِ اشک‌های خشک‌شده را تازه کردند و چکیدند روی زمین...
آوای قلم
آخرین‌دیدارِ من شد به قیامت؛ آقا...‌
چند روزی است دلم پیشِ کتابِ معبد‌زیرزمینی گیر کرده و شده منبعِ اکسیژنِ حینِ درس‌‌خواندنم... و از آنجایی که این کتاب تقریظ شده به دست رهبر‌شهید... تمامِ امروزم مرورِ روزِ دهمِ اسفند بود...
دوازدهمی نیستی بفهمی به خاطرِ درس و کنکور به آخرین دیداری که اولین دیدارت محسوب میشه؛ نرسیدن یعنی چی.... عزیزانی که تشییع آقا رو شرکت می‌کنید؛ یه دعا برا ما دوازدهمیا و یازدهمیا هم لابه‌لای دعاهاتون بکنید...
سختی هایِ زندگیمون، ترکیبی از فرصت‌ها و محدودیت‌هایی هست که برامون به وجود میاره.... حالا اینکه چرا ما فقط به محدودیت‌هاش نگاه میکنیم؛ خودش جایِ فکر داره....