eitaa logo
ʚ🇮🏴‍☠️𝓢tar : ✦ ɞ
134 دنبال‌کننده
125 عکس
5 ویدیو
9 فایل
𝓦𝓮𝓵𝓬𝓸𝓶𝓮 𝓽𝓸 𝓜𝔂 𝓬𝓱𝓪𝓷𝓷𝓮𝓵.✎ 𝓒𝓸𝓷𝓽𝓪𝓬𝓽 𝓜𝓮 : @Star_blackju 𝑀𝓎 𝒸𝒽𝒶𝓃𝓃𝑒𝓁 : https://eitaa.com/Star_50
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر این نازه؛؛ راستش این آرت چیبی همون ارت استایلع که کشیده بودمش🦦💗))) #𝓢𝓽𝓪𝓻
اینو برای یکی گلدختر کشیدم امیدوارم خوشت بیاد دیگه شرمنده رید.🌈هس #𝓢𝓽𝓪𝓻
در دل خطوط پیچان و موج‌وار، جهانی گسسته از واقعیت شکل گرفته؛ سرزمینی که مرزهایش را خیال با جوهر سیاه رسم کرده است. جاده‌ای شطرنجی همچون مسیری تقدیری، میان تپه‌های خواب‌زده پیش می‌رود و سایه‌هایی بی‌نام روی آن گام برمی‌دارند؛ مسافرانی از جنس رمز و رؤیا. گرداب‌های خطی پیرامون تصویر، انگار دروازه‌هایی‌اند که هر لحظه جهان را می‌بلعند و دوباره از نو می‌سازند. در میان شلوغیِ اشکال، طبیعت و معماری در هم تنیده‌اند؛ برگ‌ها، دیوارها، بادها و راه‌ها، همه در سکوتی وهم‌آلود جاری شده‌اند. چه زود تموم کردم امیدوارم مدرسه قبول کن- 🙈💗
یه چالش بود🤏🏿 دستام 🥀 آرتام🥀 همچیم🥀
در امتداد موهایی که چون شفقِ آبی و بنفش جاری‌اند، موجودی ایستاده است که انگار سایه‌ها او را زاده‌اند. شاخ‌های خمیده‌اش، نشانه‌ای از قدرتی خاموش‌اند؛ نیرویی که در دل شب می‌تپد و جهان را زیر نگاه پنهان خود می‌کاود. زخم‌های خشک‌شده بر گردنش، داستان نبردهایی‌اند که هرگز زبان به روایتشان باز نمی‌کند؛ ردّهایی از دردهای قدیمی که حالا بدل به سپری درخشان شده‌اند. انگشتان رنگ‌پریده‌اش، همچون شعله‌ای کم‌جان، مرز میان ظرافت و خطر را لمس می‌کنند؛ گویی با هر حرکتش بیداری رؤیایی تاریک را نوید می‌دهد. تمام وجودش آمیخته‌ای از جادو و هراس است؛ موجودی که نه در نور می‌گنجد، نه در تاریکی، بلکه در شکاف باریکی میان این دو می‌رقصد — همان‌جا که حقیقت، چهره‌ای از جنس اسطوره می‌گیرد. کمبود خواب دارم؛؛ عیدتون مبارککک قربونتون برم من عشقای منننن💗😭 امیدوارم وارد سال بهتر از این سال بشیم :) با عشق کشیدم تقدیم برشما این یه شخصیت خیالی که نمیدونم کیه ولی شما براش اسم بزارین🌚
چشمکی که نتوانست جانی را در آغوش صاحبش نگه دارد مردکش از شدت سرازیری نور های ازار دهنده نتوانست خودرا نگه دارد و کوچك شد. گویی ز افسوس که او نتوانست دگر صاحبش را یك درنگی نگاهی کند؛ زیرا نور ظالم اورا کور کرده بود و دگر سودی نداشت قطره قطرگان شوری میریخت؛؛ و سرخ شده بود رگه های خونی اش در سپیدکانش اشکار بود دگر چشمانش سرشار از رنگِ سرخ بود اشکانش خون را در آغوش گرفتند و اشکانش سرخ رنگ شدند که گویی اشکانش دگر جانی مداشتند که سرازیر شوند که او چشمانش را از شدت قطرانش خشك کرد لبخندی لغزانی زد و چشمانش را درهم گشود که دگر فایده ای مدارد ------------------------- امشب با بی حوصلگی کشیدم؛؛ امیدوارم خوشتون بیاد #𝓢𝓽𝓪𝓻