eitaa logo
‌پشتِ آخرین چراغ.
114 دنبال‌کننده
7 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید سخت‌ترین قسمت بزرگ شدن، این باشد که یک روز بفهمی بعضی چیزهایی که تمام این مدت برای رسیدن بهشان جنگیده‌ای، دیگر وقتی به دستشان می‌آوری آن آدم سابق را در تو پیدا نمی‌کنند. آدم عوض می‌شود، آرزوهایش هم، و گاهی فقط می‌ماند با خاطراتی که هنوز دوستشان دارد، اما دیگر نمی‌داند چطور باید به آن‌ها برگردد.
جمعه که می‌رسد، انگار شهر کمی ساکت‌تر می‌شود؛ کوچه‌ها زودتر تاریک می‌شوند و عصر، بیشتر از همیشه طول می‌کشد. آدم می‌ماند و یک عالمه فکر که تمام هفته فرصت شنیدنشان را نداشته، و عجیب‌تر اینکه نمی‌دانی دلت برای چه چیزی گرفته فقط می‌دانی امروز، حال دل با روزهای دیگر فرق دارد.
یک گوشه از سال هست که همیشه دلم می‌خواهد زودتر به آن برسم.جایی میان بوی باران و خاک خیس، میان صدای رعدی که از دور می‌آید و پنجره‌ای که قطره‌های باران را روی شیشه‌اش نگه داشته. جایی میان عصرهای نارنجی، خیابان‌های خیس و برگ‌هایی که آرام، خودشان را به دست باد می‌سپارند. جایی که هوا کمی سردتر است و غروب، بیشتر از همیشه شبیه یک خاطره می‌شود. پاییز برای من از تقویم شروع نمی‌شود، از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که هوا بوی دیگری می‌گیرد، آسمان زودتر دلش می‌گیرد و بی‌هیچ دلیل مشخصی، دلم می‌خواهد ساعت‌ها کنار پنجره بمانم. شاید راز دوست داشتنش همین باشد. پاییز قبل از آنکه برسد، جایش را در دل آدم پیدا می‌کند.
میشه یه پیام از اینجا فور کنید تا بیشتر شیم؟ اگه فور کردید تگتون بزارید اینجا🌟