eitaa logo
کانال رسمی روستای دشتغران
1.2هزار دنبال‌کننده
21.6هزار عکس
6.7هزار ویدیو
102 فایل
آدرس کانال دشتغران در پیام رسان #روبیکا #تلگرام و #ایتا 🆔 @TABAS_KHj #فرهنگی ، #اجتماعی ، #سیاسی ، #ورزشی ✔مدیر کانال @AMIN9873 🌷واحد خواهران: @S_Sayed_Ali 🌹کانال انقلابی روستای ولایتمدار و شهید پرور دشتغران
مشاهده در ایتا
دانلود
امام زمان علیه السلام و مأموریت به مرحوم حاج آقا جعفر مجتهدی برای شفای جوان آلمانی و مسیحی! آقای مهندس احمد حسنی طباطبائی در طول اقامت پانزده ساله خود در آلمان سه بار به زیارت حضرت آقای مجتهدی نایل آمد. این سه دیدار بسیار عجیب و شگفت انگیز و باورنکردنی است ولی افرادی که از قدرت روحی ایشان آگاهی دارند در صحّت این ماجراها تردید نمی کنند. ایشان تعریف می کنند: هنگامی که در شهر »آخن« اقامت داشتم، روزی از دانشگاه به آپارتمان خود آمده و یادداشتی را پشت در دیدم که در آن حضرت آقای مجتهدی نوشته بودند برای انجام کاری به آلمان آمده ام و می خواهم شما را هم ببینم و محلّ ملاقاتی را که تعیین کرده بودند کوه اَیفل، منطقه ییلاقی واقع در غرب آلمان بود! شبانه به راه افتادم تا به دامنه کوه اَیفل رسیدم. برف سنگینی باریده بود و من در دامنه کوه حیران و سرگردان بودم. در همان اثنا صدایی از بالای کوه شنیدم که می گفت: احمد آقا! یا علی بگو و بیا بالا! و همزمان با شنیدن این صدا دو نور مانند نورافکن دامنه کوه را روشن کردند، با اطمینان به اینکه این صدا، صدای آقای مجتهدی است مسیر تابش نور را در پیش گرفتم و یا علی گویان خود را به بالای کوه اَیفل رسانیدم. در آن جا آقای مجتهدی را دیدم که به انتظار من ایستاده اند. ایشان مرا به کلبه کوچکی بردند که زن سالخورده ای در آنجا بود. پیرزن پسری داشت که در همان کلبه بستری بود. آن زن مسیحی پروانه وار به دور آقای مجتهدی می چرخید و من از ماجرایی که ساعتی پیش میان او و آن مرد خدا اتّفاق افتاده بود، اطّلاعی نداشتم. حسّ کنجکاوی ام تحریک شده بود. پس از دقایقی استراحت و صرف چند فنجا
امام زمان علیه السلام و مأموریت به مرحوم حاج آقا جعفر مجتهدی برای شفای جوان آلمانی و مسیحی! آقای مهندس احمد حسنی طباطبائی در طول اقامت پانزده ساله خود در آلمان سه بار به زیارت حضرت آقای مجتهدی نایل آمد. این سه دیدار بسیار عجیب و شگفت انگیز و باورنکردنی است ولی افرادی که از قدرت روحی ایشان آگاهی دارند در صحّت این ماجراها تردید نمی کنند. ایشان تعریف می کنند: هنگامی که در شهر »آخن« اقامت داشتم، روزی از دانشگاه به آپارتمان خود آمده و یادداشتی را پشت در دیدم که در آن حضرت آقای مجتهدی نوشته بودند برای انجام کاری به آلمان آمده ام و می خواهم شما را هم ببینم و محلّ ملاقاتی را که تعیین کرده بودند کوه اَیفل، منطقه ییلاقی واقع در غرب آلمان بود! شبانه به راه افتادم تا به دامنه کوه اَیفل رسیدم. برف سنگینی باریده بود و من در دامنه کوه حیران و سرگردان بودم. در همان اثنا صدایی از بالای کوه شنیدم که می گفت: احمد آقا! یا علی بگو و بیا بالا! و همزمان با شنیدن این صدا دو نور مانند نورافکن دامنه کوه را روشن کردند، با اطمینان به اینکه این صدا، صدای آقای مجتهدی است مسیر تابش نور را در پیش گرفتم و یا علی گویان خود را به بالای کوه اَیفل رسانیدم. در آن جا آقای مجتهدی را دیدم که به انتظار من ایستاده اند. ایشان مرا به کلبه کوچکی بردند که زن سالخورده ای در آنجا بود. پیرزن پسری داشت که در همان کلبه بستری بود. آن زن مسیحی پروانه وار به دور آقای مجتهدی می چرخید و من از ماجرایی که ساعتی پیش میان او و آن مرد خدا اتّفاق افتاده بود، اطّلاعی نداشتم. حسّ کنجکاوی ام تحریک شده بود. پس از دقایقی استراحت و صرف چند
فنجان قهوه، از آن پیرزن مسیحی پرسیدم: شما این آقا را قبلاً دیده بودید؟! گفت: چند ساعت پیش او را برای اوّلین بار در اینجا دیدم و فکر می کردم که پسر حضرت مریم به کمک من آمده است! گفتم: شما چه مشکلی داشتید؟ گفت: حدود سه ماه پیش تنها پسرم به سرطان حنجره مبتلا شد و غدّه بزرگی که در ناحیه بیرونی گلوی او رشد کرده بود، تارهای صوتی فرزندم را فلج کرده و نمی توانست صحبت کند. فرزندم روز به روز ناتوان تر می شد تا حدّی که از چند روز پیش قادر به راه رفتن نبود و پزشک معالج او نیز که از درمان او ناامید شده بود به من سفارش کرد که او را در کلبه کوهستانی خود بستری کنم. فهمیدم که فرزندم را جواب کرده اند.
دو روز پیش به هنگام غروب، دست به دامان حضرت مریم شدم و شفای فرزندم را از او خواستم. برای چند لحظه خوابم برد. در عالم رؤیا حضرت مریم به دیدن من آمد و گفت: پرونده عمر پسر تو بسته شده است و از دست من کاری برنمی آید! گفتم: فرزند شما حضرت عیسای مسیح، مرده ها را زنده می کرد، فرزند من که هنوز نمرده است! از او بخواهید که کمکم کند. او تنها فرزند من است و من بی او زنده نمی مانم! فرمود: از دست فرزند من هم در این مورد کاری ساخته نیست! گفتم: پس راهی را جلوی پای من بگذارید! من به راهنمایی شما نیاز دارم. فرمود: من و فرزندم وقتی با مشکلات لاینحلّی مواجه می گردیم دست به دامان پیامبر اسلام می شویم. او و فرزندش در نزد خدا بسیار مقرّب اند و خداوند دعای آنان را مستجاب می کند. گفتم: چگونه با این پیامبر خدا ارتباط برقرار کنم؟! فرمود: همین طور که با من ارتباط پیدا کردی! نام او: محمّد است و دختری دارد به نام فاطمه که در نزد خدا بسیار عزیز و گرامی است و او پسری دارد به نام مهدی که امروز حجّت خداوند در روی زمین است. به این سه اسم مبارک متوسّل شو و از مادرِ این حجّت خدا بخواه تا شفای فرزندت را از مهدی بخواهد.
وقتی که از خواب بیدار شدم این سه اسم مبارک را هنوز به خاطر داشتم. نشستم و با اضطرار و اصرار زیاد از فاطیما (فاطمه(س) ) خواستم تا شفای فرزندم را از مهدی بخواهد. تا این که چند ساعت پیش این جوان به کلبه من آمد و گفت: مادر! غصّه نخور، فرزندِ فاطیما (فاطمه(س) ) پسرت را شفا می دهد! هنگامی که او را دیدم فکر کردم عیسای مسیح به سراغ من آمده است! همین که این تصوّر در خاطرم نقش بست، به من گفت: من عیسای مسیح نیستم! بلکه خاک پای کسی هستم که شفای فرزند خود را از مادرِ او می خواستی. من مأموریت دارم که بشارت شفای پسرت را به تو ابلاغ کنم! و بعد در کنار بستر فرزندم نشست و سرگرم خواندنِ اورادی شد. و سپس دست خود را به زیر کمر او برد و کلمه ای را با صدای بلند بر زبان آورد که شباهتی به آن سه اسم نداشت و لحظاتی بعد فرزندم در بستر خود نشست و به من گفت: مادر! خیلی تشنه ام، خیلی گرسنه ام! فهمیدم که عنایت مهدی کار خود را کرده و حالا تردیدی ندارم که او شفا یافته است. از آن زن مسیحی پرسیدم: این آقا با چه زبانی با شما صحبت کرد که حرفهای او را می فهمیدی؟! گفت: به زبان آلمانی! انگار سال ها است که در این حوالی زندگی می کند! از آقای مجتهدی پرسیدم: وقتی که دست در زیر کمر این جوان بیمار بردید، چه کلمه ای را با صدای بلند ادا کردید؟ فرمودند: احمد آقا جان! یک یا علی گفتیم و کار را تمام کردند! در عرض چند ساعتی که آنجا بودیم حال آن جوان بیمار کم کم رو به بهبود گذشت تا جایی که قادر بود با کمک گرفتن از عصای دستی حرکت کند و غدّه بزرگ گلوی او نیز رو به کوچک شدن گذاشته بود.(در محضر لاهوتیان، ص 309-305 با تلخیص)
🔐 برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت!… چه قابل ستایش‌اند ذهن‌هایی؛ که محاسبه می‌کنند و دست‌هایی؛ که می‌آفرینند خداوند “مهندسان” را آفرید. تا جهان؛ هر روز زیباتر شود 📆 ۵ ماه٬ « روز » و روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی بر مهندسین بزرگوار روستای دشتغران مبارک باد. 🆔 @TABAS_KHj
24.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 شعرخوانی انتخاباتی حنیف طاهری‌ عده ای لفظ زمعنا خالی‌اند بس که آقازاده پوشالی‌اند پای صندوق آفتابی می‌شوند پشت جبهه انقلابی می‎شوند فکرشان دنبال حزب و دسته است انقلاب از دست اینها خسته است... ♨️ توجه‼️ بعضی به ظاهرانقلابی ویغه سفیدوچفیه اند 🌹🇮🇷@TABAS_KHj🇮🇷🌹
شبهه : من رای نمی دم تا مسئولین به خودشون بیان و جو زده نشن که هر غلطی که کردن ما کاری نداریم😡😡😡 پاسخ : چیزی به اسم رای ندادن وجود نداره، هر رایی که نمی دین همون رای میره تو صندوق مخالفین جمهوری اسلامی و از همون رای نداده ی شما استفاده می کنن، پس فکر نکن که با رای ندادنت تو انتخابات شرکت نمی کنی... همه ی ما تو این انتخابات خواسته یا نا خواسته هستیم فقط مهمه که کدوم طرفو انتخاب کنیم. با رای ندادن ما همه ی زحماتی که پارسال برا خوابوندن اغتشاسات کشیده شد به هدر می ره ... همه ی جوونای بی گناهی که توسط چن تا اراذل اوباش شهید شدن خونشون پایمال میشه ... آتیش فتنه باز دوباره شعله ور میشه دیگه خود دانی از ما گفتن بود 🆔 @TABAS_KHj
9.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمان شاه تورمهای بالای 30 درصد داشتیم!!؟؟ مگه میشه، مگه داریم!؟ اگه باور ندارید، خودتان از زبان مسئولان رژیم پهلوی بشنوید.
43.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ بچگی مداح های معلی وقتی نوجوون های سیستان و بلوچستانی از مداح های معلی تقلید میکنن 💐سنگ تموم گذاشتن
📝 خانه‌ای را که به زحمت ساختیم بگذریم از آن یقیناً باختیم 🇮🇷 🆔 @TABAS_KHj