خانوم. میگه نه باید بریم کربلا هر طور شده خودشون رو میرسونن به کربلا خانوم میره رو به روی ضریح امام حسین علیه السلام میشینن و شروع میکنن گریه و مناجات کردن💔 اما اما از شدت گریه از حال میرن در همون حال میبینن یک خانوم کامل محجبه و باوقار به سمتش میان و میبینه یک بچه در بغل این خانوم هستش وقتی نزدیکش میشه بچه رو میده بغل و میگن:
من فاطمة الزهرا سلام الله علیها هستم و این هدیه ما به تو هستش و میخواهم اسمش را بگذاری محمد ابراهیم در همین حین ناگهان خانوم به هوش میاد و احساس میکنه حالش داره بد میشه 😢
فورا میبرنش جای همون دکتر وقتی معاینه میکنن میگن:
این اصلا نمیشه غیر قابل باور هستش😳هنه تعجب میکنن که چه شده دکتر میگه :
بچه کاملا سالم هستش و علائم حیاتی داره...
خلاصه این بچه بزرگ. میشه و جنگ ایران و عراق شروع میشه 💔
این میشه یکی از فرمانده های جنگ که خیلی از مناطق رو آزاد میکنه ولی ولی ولی در یک روز که سوار بر موتور بوده یک ترکش میخوره و نصف صورتش از بین میره ولی کسی خبر دار نمیشه نصف روزی که میگذره میبینن از فرمانده خبری نیستش پیگیری میکنن و اعلام میکنن:
یک نفر کنار خاکریز ها افتاده د نصف صورتش از بین رفته موقعی که شناسایی میکنن میگن:
رفقا #محمدابراهیم_همت به شهادت رسید💔
امام #زمان از چشم ما غایب نشده است...
بلکه ما #امام_زمان را از چشم خود غایب کرده ایم... 💔
☫ TAEB ☫
به یاد اعضاء کانال 😍❤️ نائب الزیارتون بودم ❤️🌸
به به جاااانم
نام ما را بنویسید به ایوان نجف
نشد از نام سگ کهف کتاب آلوده
هدایت شده از یه گونی عکس
شھیدابراهیمهادۍ میگفت:
از خُدا خواستھام همیشـھ جیبم پُر پول
باشد تا چند گره از مشکلاتِ مردم بگشائیم !
هر کس بھ خدا توکل کند خداوند هزینھ او را کفایت میکند و از جایۍ ڪھ گمان نمیبَرد بھ او روزۍ میدهد🌱'(:
#شھیدابراهیمهادۍ |