- مـگـذار با خـبـر شـود از مَـقصـدت کـسی
حـتـی به سـوی مِـیکـده وقـت اذان بیا ، !
شُـهـرت در این مـقـام به گُـمـنام بـودن اسـت
از مـن نِـشـان بِـپُـرس ولـی بـیـنِشـان بـیـا. .
«قَـلـبِ» مـرا هـنـوز به یَـغـما نَـبُـرده ای!
ای راهـزن! دوباره به ایـن کاروان بـیـا.)
-کاش از اول بر در مِیـخـانه میخـوانـدم نماز !
حِـیـف از آن عُـمـری که شد در گوشهٔ مِحـراب طِی
نالهٔ جـانسـوز من بود آنـچـه می آمد به گـوش
آه مـن بـود آنچه عُمـری زیر لـب میخـواند نِی . .
کاش با سـاقی حِسـابم پاک میشُـد، سالهاسـت
او بـه مـن جـامی بِدهکار است و من جـانی به وی.