« عزیزکم! گاهی راحتتر است که با وجودِ
اندوهی که در درونت موج میزند، لبخند بزنی؛
تا اینکه بخواهی به همهی عالَم،
توضیح بدهی که چرا غمگینی. . »
دود میخیزد ز خلوتگاه من،
کس خبر کِی یابد از ویرانهام ؟
با درون سوخته دارم سخن،
کِی به پایان میرسد افسانهام ؟
خـندههایم دید و گُفتا فارغی گویا زِ غم؟
گفتمش ما درد را با خـنده کِتمان میکنیم.