"کبرنا مثل اشاعه فی قریه
مرّالعمر من حارتنا رمی اما قبلة فی الهوا من بعید"
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
"کبرنا مثل اشاعه فی قریه مرّالعمر من حارتنا رمی اما قبلة فی الهوا من بعید"
بزرگ شدیم مثل شایعهای در روستا
زندگی از محلهی ما گذشت،
بوسهای برایمان در هوا پرتاب کرد و رفت !
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
نشسته پشت دو پلکم هزار اقیانوس، رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم !
نه صبر هست مارا ، نه دل ، نه تاب هجران
ماییم و نیمه جانی ، آن هم به لب رسیده
میگویند فراموش کردن، زمان میخواهد .
اما نه !
فراموش کردن ، دل میخواهد ، نه زمان .