بحث کردن با احمق
مثل کشتن پشه روی صورت خودته
که شاید پشه رو بکشی یا نه
اما در نهایت یه سیلی به صورت خودت زدی !
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
از همان اول دلم را در تب و تاب آفرید خاک بود؛ اما مرا از آتش و آب آفرید کفشهای کهنهی تنهاییم را ج
جانا ، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
آخر چه شد ، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟
خسته از تمام چیز هایی که در بیرون به پایان رسید اما در درون من ادامه یافت .