˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
_ بلدم پل بزنم از دل خود تا به دلت... پای یک شاعر دیوانه نشستن بلدی؟
_
صرفا باید شعرایی که میخونمو تحمل کنی منظور خاصی ندارم😂
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من! به آخرین شب دنیا خوش آمدی
+عه خب اوکیه
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
_ صرفا باید شعرایی که میخونمو تحمل کنی منظور خاصی ندارم😂 راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای م
_ داغ فرهاد به دل دارم و دلدارم نیست
دل گرفتار همان دل که گرفتارم نیست
یک نظر دیدم و یک عمر پی یک نظرم
من دیوانه به زنجیر تو دیوانه ترم ...
+تورا با دیگری دیدم صدایم در نمیآید
تنم میلرزد و کاری ز دستم بر نمیآید