˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
آرزویم فقط این است زمان برگردد تیرهایی که رهاشد به کمان برگردد سالها منتظر سوت قطارم که کسی باسلام
رفته ام از خاطرت، ماندی تو در یادم هنوز
من به امّید پیامی از تو دلشادم هنوز
کوه صبرم، از درون چون قلّهٔ آتشفشان
در سکوتی بی امان، لبریز فریادم هنوز
گرچه مریم نیستم یا یوسف پرهیزکار
همچنان در پاکدامن بودن استادم هنوز
مثل مومی در میان دستهایت نرم نرم
منتهی با دیگران از جنس فولادم هنوز
این زمستان هم حریف آتش عشقم نشد
در رقابت با تن خورشید مردادم هنوز
دست در دستان هم دادند غم با اشک ها
تا که ویرانم کنند اما من آبادم هنوز
نمیدونم اینو درک کردید یا نه
که به خودتون نگاه کنید و ببینید که عه این من نبودم که ؛ چیشد اینجوری شد؟
امیدوارم درکش نکنید .
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
رفته ام از خاطرت، ماندی تو در یادم هنوز من به امّید پیامی از تو دلشادم هنوز کوه صبرم، از درون چون ق
ز بس خندیدم و پنهان نمودم راز خود را
کسی باور ندارد در دلم ، دریای درد است
نیاز نیست هر چیزی تو ذهنتون تراوش میشه رو بیان کنید ؛ هم امن تره هم کسی به وجود داشتن مغزتون شک نمیکنه .