هدایت شده از - خلأ [ ِ] معرکه .
من بعد از تموم درگیریهای ِعمیق ِمغزم با قلبم :
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم، باز دلم، باز دلم دل بشود ..
گذشت خوبیام از حد، به شک دچار شدند
به احترام کمی خم شدم، سوار شدند !
خودم به تیشهی تزیین تراششان دادم
کجای کار غلط بود کردگار شدند ؟!
عجب مدار ازین شهر، باده نوشانش
به شرح حرمت می بر سر منار شدند
دلم ز آینه بودن به تنگ آمده است
که یک به یک همه یاران من غبار شدند
رفو کنید رفیقان من ! چه روزنهها
که راه در دل هم یافتند و غار شدند
حذر کنید رفیقان من ! چه نجواها
که من ندیده گرفتم، سرم هوار شدند
چه کرمها که لگدمالشان نکردی و حیف
که تا دمار در آرند از تو مار شدند
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
یا رفیق من لا رفیق له ..
امروز بجز گرما و تشنگی >
باید رو پیشونیم بنویسم *جهت جلوگیری از سگ شدنم منو از خواب بیدار نکنید*