˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
از نیک و بد مردم ایام ننالیم ایشان همه نیکند و بدی از طرف ماست!
آنکَس که در این زمانه او را غم نیست
یا آدم نیست ، یا در این عالم نیست .
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
تولدم به افق خانواده :
یه شب ِ خیلی قشنگ ..
+تولدم به افق تک نشینای ِقلبم🌚؛
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
آنکَس که در این زمانه او را غم نیست یا آدم نیست ، یا در این عالم نیست .
عقل و دل روزی زِهَم دلخور شدند
هر دو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاہ از خیال خام بود
عقل با او منطقی رفتار کرد
هر چه دل اصرار، عقل انکار کرد
کش مکش مابین شان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیش تر
عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعد از آن چشمان مشکی را ندید
تا به خود آمد بیابان گرد بود
خندہ بر لب از غمِ این درد بود
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
عقل و دل روزی زِهَم دلخور شدند هر دو از احساس نفرت پر شدند دل به چشمان کسی وابسته بود عقل از
گیرم که به هر حال مرا بردهای از یاد
گیرم که زمان خاطرهها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی ... نه شنیدی ... نه تو بودی ...
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانهات آباد
این بود جواب من دل خستهی عاشق
شیرین رقیبان شدهای از لج فرهاد
باشد گلهای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد
محمدرضا نظری
از باگای خلقتم بخوام بگم اینکه به شدت خستم و خوابم میاد ولی نمیخوابم علتشم نامعلومه
بعضیام هستن تا کارشون بهت گیر نکنه نمیشناسنت ؛ راجب این آدما باید بگم که ، آره همون .