˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
گهی گریان گهی خندان پر از تغییر و تغییرم گهی شادم گهی غمگین گهی بی حد چه دلگیرم گهی خوبم خوش احوا
لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت
سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم
سیب را دید!! ..ولی دلهره را دوست نداشت
تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد
گفت یک..گفت دو ..افسوس سه را دوست نداشت
من تو خط موازی ؟..نرسیدن..؟ هرگز
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت
وسط اینهمه بدبختی با خستگی میری سمت خونه یادت میاد برقم رفته و آیفون کار نمیکنه زنگم نمیتونی بزنی چون آنتن نیست .
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
Pain? یک گیگ سوال دانلود کردم و رشته ریاضی بود و من رشتم انسانیه
با منی که دو بسته کتاب تجربی سفارش دادم سخن نگو🤣
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
با منی که دو بسته کتاب تجربی سفارش دادم سخن نگو🤣
اونو پس دادی درست شد من چجوری یه گیگمو پس بگیرم؟💘
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
اونو پس دادی درست شد من چجوری یه گیگمو پس بگیرم؟💘
نکته خوبی بود
درد و نفرین🚶🏿♂
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بود حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت سیب را چیدم و در دلهره ی دس
چندیست که سردم شده دور از دمِ گرمت
برگردنم از بوسه مگر شال ببافی ..