دنبالِ دوائیم که بیمار نگردیم ..
غفلت زده از اینکه به جز عشق دوا نیست :)
«اعترافاتِیکتبعیدی»
آقا رفته؛ خدایِ آقا که نرفته، آقایِ آقا که نرفته...
و مغرب امشب ..
چه زود سه ماه از جنگ گذشت و چه زود فهمیدی که چه قدر روحت عادت کرده به نبودنش. به نبود او عادت میکنی همان طور که تاریخ هزار و اندی سال است که به نبودن اجدادِ او عادت کرده و خو میکند. او که رفت، کاشکی سلامِ ما دنیا زده های بیچاره را به پدرانش برساند.
«اعترافاتِیکتبعیدی»
یاران! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن كه گذرگاه است. گذر از نفس به سوی رضوان حق، هیچ شنیده ای كه كس
شهر دام عادات و تعلقات است و مردمان اهل عادتند.
این مجنون مردم گریز است و آن غزال مردم نَفور؛
و اگر شاعر نباشد چه کسی مردمان را به ترک عادت بخواند؟!
- آقاسید؛
به تن تبعید شد روحِ عدمپیمای من از عمر
بگو بر شانه باید بُرد تا کِی بارِ هستی را؟