لقد خصصت لي ثلاثة أشهر مباركة لأطهر نفسي من الشوائب وأتقرب إليك.
.
سه ماه مبارک را برای من قرار دادی تا از آلودگیها پاک شوم و به تو نزدیک شوم.
لكن ماذا فعلت في المقابل لكل هذا اللطف والحب؟
.
اما من در مقابل این همه لطف و محبت چه کردم؟
لقد ارتكبت ذنباً وخطأً مرة أخرى وألحقت بك الأذى.
.
من بار دیگر مرتکب گناه و خطا شدم و به تو آسیب رساندم.
لكنك لم تدفعني بعيدًا وفتحت ذراعيك لي مرة أخرى.
.
اما تو مرا از خود نراندی و دوباره آغوشت را به رویم گشودی.
يا الله، لقد فقدت شرفي وألحقت بك الأذى، لكنك يا الله حفظت شرفي واشتريت كرامتي.
.
خدایا، من آبرویم را از دست دادم و به تو بدی کردم، اما تو ای خدا، آبرویم را حفظ کردی و آبرویم را خریدی.
في كل مرة كنت أسقط فيها، كنت تمسك بيدي وتساعدني على النهوض.
.
هر وقت زمین میخوردم، دستم را میگرفتی و کمکم میکردی بلند شوم.
عندما رفضني الجميع وتخلوا عني، ولم يكن لأحد أمل فيّ، كنتَ سندي وملجئي الوحيد، وكنتَ أملي يا الله.
.
آنگاه که همه مرا طرد کردند و رهایم ساختند و هیچکس به من امیدی نداشت، تو تکیهگاه من بودی، تنها پناهگاه من بودی، و امید من تو بودی، ای خدا.
لكنني لم أُقدّرك، وحاولت إرضاء الجميع باستثنائك. أردت أن يكون الجميع سعداء معي، حتى لو كان ذلك يعني إيذاءك.
.
اما من قدر تو را ندانستم و سعی کردم همه را راضی نگه دارم جز تو. دلم میخواست همه از من راضی باشند، حتی اگر به قیمت رنجاندن تو تمام میشد.
حاولت إرضاء الجميع باستثنائك.
.
من برای راضی نگه داشتن همه تلاش کردم جز تو.