هرگه ز من حدیثی، آن دلنواز پرسد
عمدا کنم تغافل، شاید که باز پرسد!
#میرقبول_قمی
شب که مے شود،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیے
و من مے خندم،ツ
بغض مے کنم،
بالشم که خیس شد
عقربه ساعت که به⌛
صبح نزدیک شد،
نه! تو هنوز هم
خیال رفتن ندار؎!
و این قصه هر شب ادامه دارد ...🌙