تصاویر روز برفی در گلستان شهدای اصفهان
بارش برف در شهر اصفهان چهرهی گلستان شهدای این شهر را سفیدپوش کرد و به مزار نورانی شهدا جلوهای زیباتر بخشید.
خدایاشکر🌸
#ایران_زیبا
#گردشگری_مجازی
🌸🍃ೋ•~
@Tanha_sfahan
تنها مسیر استان اصفهان
💬 قرائت دعای "عهــــد" 🎧 با نوای استاد فرهمند هدیه میڪنیــم به امام زمــان ارواحنافداه ❤️🌹 🌸🍃ೋ•~ @
دعای عهد امروزتون فراموش نشه 😊🌺
🌀چندسال پیش پرفسور درخشان نسبت به مسئله کمبود گاز و کاهش تولید گاز میدان پارس جنوبی هشدار داده بود. آقایان فقط خندیدند. حالا در دولت جدید، منتقد شدهاند!
این هشدارها را هم سال قبل برای دولت جدید تکرار کرد.
اما کو گوش شنوا!
🌸🍃ೋ•~
@Tanha_sfahan
سلام و نور و رحمت ✋
حال دلتون چطوره ؟😊
با امید به روزهای ظهور وتلاش برای آن در خدمتتون هستیم با ادامه درس #اقتداردهی👇
تنها مسیر استان اصفهان
همسر علامه طباطبایی!. 🔸فرض کنید دختر یک خانواده ی ثرو
"زن زندگی"
همسر علامه، همیشه به دخترش نجمه سادات می گفت:
❇️ «مردها تحمل شان کم است. اگر زن، زندگی را یک جوری اداره کند که مرد فکرش آزاد باشد، آن وقت می تواند پیشرفت کند. کارش را بهتر انجام بدهد.»
🔺 الان نور الدین مریض است، نافش چرک کرده، هیزمشان برای اجاق تمام شده، بچه ها لباس زمستانی ندارند، اما آقا جون هیچ کدام این ها را نمی داند. مادر نمی گذارد بفهمد.
می گوید: «حاج آقا روحش لطیف است. با تلنگری به هم می ریزد»
مخارج سفر
🔷🔸 قمر سادات می دید که شوهرش مثل روز های اول نیست.
خوشحال نیست. حتی چند ماه بعد وقتی پسرشان دنیا آمد، باز هم محمد حسین خوشحال نبود. یعنی این طور نشان می داد که خوش و خوب است، اما قمر سادات می فهمید محمد حسین متأثر است.
دلش می خواست برود نجف اما خرج راه نداشتند.
🌷 قمر سادات گفت: «شما چرا این قدر خودتان را ناراحت می کنید پول نمی دهند، خب ندهند. بالاخره مقداری اثاثیه داریم. می فروشیم، خرج سفر مان در می آید».
❇️ اثاثیه همان جهاز قمر سادات بود؛ چینی های خوشگل لب طلایی، طلاهای ریز و درشت بیست و چهار عیار و …
....حالا چند صد تومان پول داشتند که می توانستند بدهند خرج کاروان و خورد و خوراک تا برسند به نجف....
🔶🌷 شما رو نمیدونم ولی بنده هرچقدر خاطرات و داستان های این بانوی بزرگوار رو میخونم سیر نمیشم.
واقعا این خانم کجاها داشته زندگی میکرده؟ به چی فکر میکرده؟
چه خودسازی ها و نماز شب هایی خونده که وقتی سلام میداده به امام حسین علیه السلام، آقا جوابش رو همون موقع میداده...
هر روز سر خاک
🔶 نجمه دختر علامه طباطبایی می دانست آقا جان هر روز می رود سر خاک.
می دانست هنوز کار نمی کند. غذا نمی خورد یا کم می خورد.
این را پیرمردی که آورده بودند برای رسیدگی به کارهای خانه و آشپزی، گفت.
به نجمه گفت: «شما که مادرتان را از دست دادید، پدرتان را نگذارید از دست برود».
🔷 من چه طور می توانم این چیزها را فراموش کنم؟
❇️ حاج آقا همیشه از خوبی های مادرم می گفتند، این که این زن چقدر در زندگی او سختی کشید و چیزی نگفت؛ این که او حتی از قبا و لباس خودش هم خبر نداشت و وقتی خانم یک نو اش را می دوخت می داد دستش، او می فهمید قبلی کهنه شده.
علامه سرش را تکان می داد و دو باره شروع می کرد:
🌷 «در تمام این سال ها، نشد کاری بکند که من حتی توی دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد. من چه طور می توانم این چیزها را فراموش کنم؟»
تنها مسیر استان اصفهان
سلام و وقت بخیر خدمت همه عزیزان 🌹 بدلیل استقبال مخاطبین عزیز به لطف خدا از امروز مباحث مربوط به خان
ابتدای مطالب خانوادگی و اقتدار 🌷 👆 👆 🌷