#مکتب_سردار_کریمان
📜سردار شهید قاسم سلیمانی:
شاید هیچ کانونی به اندازۀ جنگ اینقدر تاثیر در تطهیر جامعۀ ما به سمت کمال و معنویت نداشته است.
@Tanhamasirkerman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹 بغض رهبری در زمزمه عرفانی «کأنّی بنفسی واقفه بین یدیک»
♦️از عبارت «و قد اظلها حسن توکلی» به بعد، بغض آقا میشکند و چقدر این لحظات، نورانی و شیرین است و چقدر ثبت این لحظات، شیرینتر. یاد عبارتی از شهید #آوینی میافتم؛ با این مضمون که «دوست داشتیم در بغل آقا، یک دلِ سیر، گریه کنیم.»
#مناجات_شعبانیه
#ماه_شعبان
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
📝 #یادمون_باشه
✖️ من میترسم از ازدواج یه دونه دخترم ... فکر اینکه از خونهمون بره، دیوانهام میکنه !
✖️من میترسم از مرگ پدر و مادرم! فکر تنهایی بعد از مرگشون، منو نابود میکنه !
✖️ من میترسم از فقر و بیپولی؛ برای همین کمتر خرج میکنم و همش پسانداز میکنم!
✖️ من میترسم از، تغییر پُست و موقعیت شغلیام، فکر اینکه دیگه در این موقعیت نباشم، برام کابوس بزرگیه!
و .........
ترسهای ما
نگرانیهای ما
اضطرابهای ما ؛
نشان میدهد که، از نظر باطن انسانی در چه مرتبهای قرار داریم، و چه مقدار درونِ ما، از اتّکا به خداوند، به قدرت و آرامش رسیده است !
🌛 #شب_بخیر
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
•┄❁بِـسْـمِاللّٰهِالࢪَّحمنِالࢪَّحیمْ❁┄•
سـ✋ـلام رفقایِ همیشه همـــراه ☺️
صبح قشنگتون بخیر وشادی
و روزتون مملو از حسهای قشنگ و نور خدا✨
🌙عزیزان در آستانه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان هستیم 😇
امیدوارم که برکات این ماه شامل حال هممون بشه👌
و در ماه پربرکت رمضان لحظه هامون پر از بندگی و عبودیت باشه💞☺️
👈انشاءالله از امروز، بــاهم ، قـدم قـدم، برای حضور در این بــ❤️ـزم آماده بشیم .😊
میشه تنهامون نذاریـ😊ــن و بازم همراهمون باشیــــن؟
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
4_6030397476748396774.mp3
8.36M
💬 قرائت دعای "عهــــد"
🌹«روز سی و نهم»
🗓شروع چله: ۱۴۰۰/۱۲/۰۱
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
تنها مسیری های استان کرمان
ـ࿆༆ بًسًمً اًلًلًهً اًلًرًحًمًنً اًلًرًحًـــیًمً ـ࿆༆ 🔖روز سی و هشتم چله ی #ترک_گناه + قرائ
ـ࿆༆ بًسًمً اًلًلًهً اًلًرًحًمًنً اًلًرًحًـــیًمً ـ࿆༆
🔖روز سی و نهم چله ی
#ترک_گناه + قرائت #دعای_عهد
سلام همسفران آسمونی🌺
👈 این چله هم داره تموم میشه رفقا
برنامه ی امروز فقط چنتا سوال
و یکم تـــامل!
حساسیتم به نماز اول وقت بالا رفته ؟⇧
تونستم حتے یک گنـــاه و ترک کنم ؟
دروغ ❌
غیبت ❌
کنترل نگاه و شهوت ❌
ارتباطم با نامحرم ❌
صبـــــرم در مشکلات بیشتر شده....؟
حتے یڪ ذره بهتر شدم....؟
اگـــر آره ⇦پاکـــے اتـــــــ
هدیه به امـــام زمان ...🎁
نذر لبخنــــد رضایتشون...🌹
اگرم نه همین الان تصمیم بگیر
و یه "یا علے" بگو
تــــــ👏👏ــــلاش کن بازم..
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
࿐᪥•💞﷽💞•᪥࿐
🌟 #حدیث_روز
🌺 امام صادق «علیه السلام»⇩:
↫◄✙ هر كس سه روز آخر #ماه_شعبان را روزه بگيرد و به روزه #ماه_رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برايش محسوب مى كند.
📚{من لا یحضره الفقیه ج۲ ، ص۹۴}
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
✍آیت الله میرباقری :
✅ یکی از مهمترین مراقبههای ماه رجب ، ماه شعبان و ماه رمضان این است که انسان در این ماهها مرتکب معصیت، چه صغیره چه کبیره، نشود.
♨️ هیچ چیزی مثل معصیت مانع حرکت نیست.
ممکن است انسان یک عمر زحمت و ریاضت بکشد ولی واقعاً بهخاطر معصیتها و غفلتهایی که دارد درها بهسوی او باز نشود.
طبق روایات گاهی انسان معصیتی میکند که مثلاً تا چهل روز توفیق عبادت و بندگی از او گرفته میشود.
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman
🍱 لیست برخی از مواد غذایی که در سبد تغذیه ماه مبارک رمضان باید باشد
🔸نکته: این موارد برای پیشگیری از #ضعف و #تشنگیِ زیاد، مفید هستند
@Tanhamasirkerman
تنها مسیری های استان کرمان
🎆 #رمان شب #بدون_تو_هرگز 70 "خدا را ببین..." 💢 چند لحظه مکث کرد... –چون حاضر شدم به خاطرِ شما
🌠 #رمان شب
#بدون_تو_هرگز 71
"غریبِ آشنا..."
🇮🇷 بعد از چند سال به ایران برگشتم ...
🌺 سجاد ازدواج کرده بود و یه محمدحسینِ 7 ماهه داشت ...👶🏻
حنانه دخترِ مریم، قد کشیده بود ... کلاس دوم ابتدایی ...
امّا وقار و شخصیتش عین مریم بود 👌🏼
از همه بیشتر ... دلم برای دیدنِ چهره مادرم تنگ شده بود... 💞
🏫 توی فرودگاه ... همه شون اومده بودن ... همین که چشمم بهشون افتاد ... اشک، تمامِ تصویر رو محو کرد ...😭
خودم رو پرت کردم توی بغل مادرم...❤️
شادی چهره همه، طعمِ اشک به خودش گرفت...
💕 با اشتیاق دورم رو گرفته بودن و باهام حرف می زدن ... هر کدوم از یک جا و یک چیز می گفت ...
🔹حنانه که از 1 سالگی، من رو ندیده بود ... باهام غریبی می کرد و خجالت می کشید ...
محمدحسین که اصلاً نمی گذاشت بهش دست بزنم ... 😊
🏠خونه بوی غربت می داد ... حس می کردم توی این مدت، چنان از زندگی و سرنوشتِ همه جدا شدم که داشتم به یه غریبه تبدیل می شدم...😔
🌷اونها، همه توی لحظه لحظه هم شریک بودن ...
🔺 امّا من ... فقط گاهی ... اگر وقت و فرصتی بود ... اگر از شدتِ خستگی روی مبل ... ایستاده یا نشسته خوابم نمی برد ... از پشتِ تلفن همه چیز رو می شنیدم ... 📞
🔸غمِ عجیبی تمامِ وجودم رو پر کرده بود...😞 فقط وقتی به چهره مادرم نگاه می کردم ... کمی آروم می شدم ...💓
چشمم همه جا دنبالش می چرخید...
🌌 شب ... همه رفتن ... و منم از شدت خستگی بی هوش...😴
🌃 برای نماز صبح که بلند شدم ... پای سجاده ... داشت قرآن می خوند ...📖
رفتم سمتش و سرم رو گذاشتم روی پاش ...
💞 یه نگاهی بهم کرد و دستش رو گذاشت روی سرم ... با اولین حرکتِ نوازشِ دستش ... بی اختیار ... اشک از چشمم فرو ریخت... 😭
–مامان ... شاید باورت نشه ... امّا خیلی دلم برای بوی چادر نمازت تنگ شده بود...
🔹و بغضِ عمیقی راهِ گلوم رو سد کرد....،
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
#تنهامسیراستانکرمان⇩
@Tanhamasirkerman