11.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #منبر_کوتاه
📜موضوع: صله رحم به معنای بخور بخور نیست!
✅حکایت جالب امام صادق (ع) و میسر در مورد صله ارحام!
🍉#یلدا
🎚📻 سخنران:حجة الاسلام محمد رضا #هاشمی.
🌍 #انتشار_حداکثری_با_شما
از مثال #دوربرگردون با آب و تاب تو یه ماجرای ساختگی رانندگی و مسیر مهم باماشین
میشه پل زد به دوربرگردون های مختلف زندگی.... مسیری انتخاب کردیم یا بدون اینکه خیلی جدی حواسمون باشه داریم یه مسیری رو میریم
ولی دوربرگردون ها باز ما رو به مسیر درست راهنمایی میکنن... و چشمک میزنن تا برگردیم به راه درست
باید پرورش بیشترشو وقت بذارم بنویسم
سرکلاساستادازدانشجویانپرسید:
اینروزهاشهدایزیادیروپیدامیکننو میارنایران...
بهنظرنتونکارخوبیه؟
کیاموافقن؟ ۱نفر
کیامخالف؟ همهبهجز۱نفر
دانشجویانمخالفبودن
بعضیهامیگفتن:کارناپسندیه....نباید بیارن...
بعضیهامیگفتن:ولموننمیکنن ...گیر دادنبهچهارتااستخوووون... ملتدیوونن
بعضیهامیگفتن:آدمیادبدبختیاشمیفته
تااینکهاستاددرسروشروعکردولی خبریازبرگههایامتحانجلسهیقبلنبود...
همهیسراغبرگههارومیگرفتند.
ولیاستادجوابنمیداد...
یکیازدانشجویانباعصبانیتگفت:
استادبرگههامونروچیکارکردی
شمامسئولبرگههایمابودی
استادرویتختهیکلاسنوشت:من مسئولبرگههایشماهستم...
استادگفت:منبرگههاتونروگمکردمو نمیدونمکجاگذاشتم؟
همهیدانشجویانشاکیشدن.
استادگفت:چرابرگههاتونرومیخواین؟
گفتند:چونواسشونزحمت کشیدیم،درسخوندیم،هزینهدادیم،
زمانصرفکردیم...
هرچیکهدانشجویانمیگفتنداستادروی تختهمینوشت...
استادگفت:برگههایشماروتویکلاس بغلیگمکردمهرکیمیتونهبرهپیداشونکنه
یکیازدانشجویانرفتوبعدازچنددقیقهبا برگههابرگشت ...
استادبرگههاروگرفتوتیکهتیکهکرد.
صدایدانشجویانبلندشد.
استادگفت:الاندیگهبرگههاتونرو نمیخواین!چونتیکهتیکهشدن!
دانشجویانگفتن:استادبرگههارو میچسبونیم.
برگههاروبهدانشجویاندادوگفت:شمااز یکبرگهکاغذنتونستیدبگذریدوچقدر تلاشکردیدتاپیداشونکردید،پسچطور توقعداریدمادریکهبچهاشروبادستای خودشبزرگکردوفرستادجنگ؛الان منتظرههمینچهارتااستخونشنباشه؟
بچهاشرومیخواد،حتیاگهخاکستر
شدهباشه.
چنددقیقههمهجاسکوتحاکمشد!
وهمهازحرفیکهزدهبودنپشیمونشدن!!
تنهاکسیکهموافقبـود . .
فرزندشھیدیبودڪهسالھامنتظربابـاشبودシ💔!'
#تلنگر
📣 فقط و فقط برای مربیان #پرورشی و #طرح_امین....
🔰محتواهای مفید،بروز وعالی:
⭕️ مناسبتی
⭕️ نماز
⭕️ اعتقادی
⭕️ حجاب
⭕️ کلاسداری
⭕️ قرآن
⭕️ فضای مجازی
✅ هر چیزی که لازم دارید اینجا هست ....
کافیه بزنید روی لینک زیر👇👇
https://eitaa.com/joinchat/85983330C7210d6f841
پیرمرد ۹۳ ساله ایتالیایی وقتی برای مشکلات تنفسی یک روز در بیمارستان بستری شد وقتی مرخص کردن برای صورتحساب ۵۰۰یورو ازش خواستند او زد زیر گریه مسول اونجا ناراحت شد گفت برای نداشتن پول گریه نکن اینجا خیریه ای است میگیم کمک کنند.
پیرمرد گفت : برای هزینه گریه نمی کنم کل بیمارستان هم می توانم بخرم اما گریه من بخاطر یک تحول درونی است که خیلی دیر شده !
گفتند چه تحولی : پیرمرد گفت یک عمر رایگان نفس کشیدم اما برای یک روز باید بخاطر دستگاه تنفسی ۵۰۰ یورو بدهم آنوقت خداوند بزرگ رایگان این خدمت به من کرد و هیچ وقت هزینه اش ندادم که کمترین آن شکر و عبادت به درگاهش بود وغفلت کردم وحالا در ۹۳ سالگی فهمیدم چه نعمت های خدا بهم داده و شکر گزار نبودم بخاطر این گریه ام گرفت چرا متوجه نشدم و چقدر بدهکارم 😔
#نعمتها
#شکرگزاری
شروع بااین داستان میتونه خیلی جذاب باشه برا یه جلسه یاداوری نعمات و شکرگزاری و نحوه شکرگزاری و اییین حجم زیاد غفلت از نعمتها...
دهان باز کردم، چشمم باز شد...!
🎙آیتالله حاجآقا مرتضی تهرانی رضواناللهتعالیعلیه:
مرحوم پدرم(آیتالله میرزا عبدالعلی تهرانی، به من گفت: من به امامزاده ابوالحسن میرفتم و از شب تا به صبح ذکر میگفتم و مناجات میکردم و گریه میکردم. مادرم هم خبر نداشت.
ایشان گفت:
من چهل روز ترک حیوانی کردم. نان و سیبزمینی میخوردم. نان و سرکهشیره میخوردم. نگذاشتم مادرم بفهمد. چون من را خیلی دوست داشت.
🔸ما در منزل خدمتکاری که به ما کمک کند نداشتیم و من خودم از مادرم پذیرایی میکردم. هنگام فوت پدر، خواهر ایشان سیزده ساله بوده است و او را هم در پانزدهشانزده سالگی شوهر میدهند. بدین ترتیب ایشان و مادرشان با هم زندگی میکردند.
🔹ایشان فرمود:
در آن چهل روز، شبها هم تا به صبح ریاضت و دعا و تضرع و التماس و مناجات داشتم و از خدا فهم میخواستم.
🔸مرحوم پدرم ادامه داد، چهل روز من تمام شد. متوجه شدم که رنگ مادرم پریده است. به بازار رفتم و یک مقداری گوشت خریدم. گوشت را شُستم و سیخ کردم و روی ذغال، کباب کردم و آن کباب چنجه را جلوی مادرم گذاشتم. به مادر گفتم که من متوجه ضعف شما شدم. این کباب را بخورید تا ضعف شما برطرف شود.
🔸مادر نگاه کرد و گفت خودت هم بخور.
حالا روز چهلم است و من تا غروب باید صبر کنم تا از ترک حیوانی، با آن همه کارهایی که در طی چهل شب تا صبح کردهام نتیجه بگیرم.
🖐باطنم یک تکانی خورد که خدایا چه کنم؟ تمام زحماتم از بین میرود. ابتدا سعی کردم مادر را قانع کنم که من بعداً میخورم. پیش خودم گفتم که مثلاً من هم شب کباب درست میکنم و برای شام یا افطار میخورم. ماه رمضان هم نبود که روزهٔ واجب باشد.
❤️مادر قبول نکرد و لقمهای از گوشت برداشت و گفت: تا تو این را نخوری من هم نمیخورم!
🌹یک لحظه خدا نهیبی به دل من زد که عبدالعلی، تو نورانیت و عبودیت و سعادت را از غیرخدا میخواهی یا از خدا؟ از اربعینیات میخواهی یا از خدای اربعینیات؟ اگر خدا نخواهد، صد تا اربعین هم که بگیری به تو نورانیت نمیدهند. اگر از خدا اطاعت کنی، او بدون اربعینیات به تو نورانیت میدهد.
🔹رسول خدا میفرماید:
«اَلْجَنَّه تَحْتَ اَقْدامِ الْاُمَّهات». رسول خدا که بگوید، مثل این است که خدا گفته است. حالا نورانیت میخواهی؟ «اَلْجَنَّهُ تَحْتَ اَقْدامِ الْاُمَّهات». به مادر گفتم: چشم و دهانم را باز کردم.
👌ایشان گفت:
همین که گوشت را در دهان گذاشتم، چشم دلم باز شد. همه چیز را میبینم؛ همه چیز را میگویم؛ نه فقط حرفهای مردم را، بلکه روایات و آیات و فرمایشات معصومین صلواتاللهعلیهماجمعین را بیان میکنم.
‼️این قدرت، نتیجه همان است که خدا با شکستن اربعین و خوردن گوشت در روز آخر به او داده است. چرا؟ چون اطاعت از مادر کرده است. «اَلْجَنَّهُ تَحْتَ اَقْدامِ الْاُمَّهات».
📚 برگرفته از کتاب سفر چهارم، صفحات ۱۹۹ تا ۲۰۳.
💐به ارواح مادران انبیا، اولیاء، شهدا و تمام مادران شیعیان و محبین امیرالمومنین خصوصا مادران بی وارث و بد وارث محب و شیعه امیرالمومنین صلوات الله علیه صلواتی هدیه بفرمائید.
#عبدالعلی_تهرانی
#مرتضی_تهرانی
#آداب_ذکر
#صلوات_نامه
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
@mortezatehrani_ir
@salavatnameh
مهندسی فرهنگی.mp3
28.91M
※ سخنرانی #استاد_شجاعی در همایش «روشهای صحیح انتقال مفاهیم انسانی به کودک و نوجوان»
گردهمایی مدیران و معاونان پرورشی دبستانهای استان تهران | ۱۰ دی۱۴۰۲
@ostad_shojae | montazer.ir
💠 به آسمان رود و کار آفتاب کند (نظر کیمیا اثر)
✅ شاید برای بسیاری تکراری باشد اما باز هم خواندنی و زیباست.
🌹حکایت طلبهی فقیری که به لوسترهای حرم حضرت امیرالمؤمنین عليهالسلام در نجف اعتراض کرد و ثروت او از حد گذشت!!
🔰یکى از طلبههاى حوزهی باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود!
روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام عرضه میدارد:
شما این لوسترهاى قیمتى و قندیلهاى بىبدیل را به چه سبب در حرم خود گذاردهاید در حالى که من براى ادارهی امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم؟!
شب، امیرالمؤمنین علیهالسلام را در خواب میبیند که آن حضرت به او مىفرماید:
اگر مىخواهى در نجف مجاور من باشى، اینجا همین نان و ماست و فجل و فرش طلبگى است و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مىخواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد به خانهی فلان کس مراجعه کنى، چون حلقه به در زدى و صاحبخانه در را باز کرد به او بگو:
«به آسمان رود و کار آفتاب کند»
پس از این خواب، دوباره به حرم مطهّر مشرف مىشود و عرضه مىدارد: زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است، شما مرا به هندوستان حواله مىدهید؟!!
بار دیگر حضرت را خواب مىبیند که مىفرماید:
«سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع مىتوانى استقامت ورزى اقامت کن، اگر نمىتوانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانهی فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: به آسمان رود و کار آفتاب کند!»
پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتابها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مىرساند، و اهل خیر هم با او مساعدت مىکنند تا خود را به هندوستان مىرساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانهی آن راجه را مىگیرد.
مردم از این که طلبهاى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب مىکنند!!
وقتى به در خانهی آن راجه مىرسد در مىزند، چون در را باز مىکنند، مىبیند شخصى از پلههاى عمارت به زیر آمد، طلبه وقتى با او روبرو مىشود مىگوید: «به آسمان رود و کار آفتاب کند»
فوراً راجه پیشخدمتهایش را صدا مىزند و مىگوید:
«این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید، و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگىاش وى را به حمام ببرید و او را با لباسهاى فاخر و گرانقیمت بپوشانید.»
مراسم به صورتى نیکو انجام مىگیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مىشود.
فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند، از شخصى که کنار دستش بود پرسید: چه خبر است؟
پاسخ شنید: مجلس جشن عقد دختر صاحبخانه است!
پیش خود گفت: وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است.
هنگامى که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد، همه به احترامش از جاى برخاستند، و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژهی خود نشست.
نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت: آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مىشود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم و همه مىدانید که اولاد من منحصر به دو دختر است، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مىبندم، و شما اى عالمان دین، هماکنون صیغهی عقد را جارى کنید!
چون صیغهی محرمیت جارى شد، طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود، پرسید:
شرح این داستان چیست؟
راجه گفت: من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین علیهالسلام شعرى بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم. به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود، به شعراى ایران مراجعه کردم، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمىزد، پیش خود گفتم: حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار نگرفته است، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم.
شما آمدید و مصراع دوم را گفتید، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟
راجه گفت: «به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند»
طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست بلکه لطف خود امیرالمؤمنین علیهالسلام است. راجه سجده شکر کرد و خواند:
«به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»
وقتی نظر کیمیا اثر حضرت مولا، فقیر نیازمندی را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند، نتیجهی نظر حق در حقّ عبد چه خواهد کرد؟
📕 منبع: «عبرت آموز: مجموعهای از نكتهها و داستانهای كتب استاد حسين انصاريان»، صفحهی ۶۸ تا ۷۱
#میلاد_امیرالمؤمنین #کرامت_حضرت
💚🌦حسنات🌦💚
🔺 بیخیالحرفمردم
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ . ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ، ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺷﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎﺗﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ !!!
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺋﻤﺎ" ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺗﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺗﻼﺵ ﻣﯽﮐﺮﺩ . ﺑﻴﺮﻭﻧﯽﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺗﻼﺵ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ !
نتیجه گیری:
( ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺖ میگوﻳﻨﺪ )
@sokhan_iw
.
📿#دورهتربیتعبادیکودکونوجوان📿
(روزه، نماز، حجاب و...)
نکات تربیتی، آموزنده و کاربردی
💥(#رایگان)💥
🌷مدرس دوره:
#حجت_الاسلام_دکتر_محمد_کاظمی
🔸 استاد حوزه و دانشگاه، کارشناس رادیو معارف و استاد ممتاز مرکز تخصصی نماز
📚سرفصل ها:
📘چگونگی انس فرزندان با اعمال عبادی
📗روش صحیح برخورد والدین در مسائل عبادی
📒روشهای غلط و آسیب زا که باید ترک کرد
📕ویژگی های دوران نوجوانی
📙روش صحیح تذکر دادن به نوجوانان
📘آیا اجبار و زور صحیح است؟
📗آماده سازی فرزندان برای روزه و عبادتهای دیگر
📒بچههای بالغ و ضعیف در ماه رمضان
📕ارائه تجربیات موثر والدین
📙اشاره به برخی از احکام روزه در ربط با بچهها
📘نکاتی درباره روزه مانند تغذیه و.. کلی ریزهکاری
🔵تاریخ برگزاری #۲۲_بهمن
🟡امکان درخواست گواهی
🟣دوره مجازی آفلاین در کانال سبک زندگی
❇️#هزینه_شرکت=ارسال بنربرای ۱۰نفر و یاارسال درکانال یاگروه
💥👈🏻عضویت در کانال=شرکت در دوره👇🏻
🌸 کانال ۷۵ هزار نفری سبک زندگی👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2188181616C319b44e47e
14.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محتوای تبیینی برای دهه فجر
🖥 سه شب متوالی لایو داریم
🎁 سه تا پاور پوینت آموزش میدیم
🗄 فایلهاش رو هم در اختیارتون میذاریم
⚔ مسلح بشید برای جهاد تبیین
💥در سالگرد جشن ۴۵ سالگی انقلاب اسلامی ایشالا با مجاهدت شما زودتر به قله برسیم🤲
🔹لطفا برای کسانی که دوست دارید قوی بشن ارسال کنید🙏🙏🙏
وعده ما چهارشنبه تا جمعه هر شب ساعت ۱۹ الی ۲۰:۳۰
فعلا این👆 زمانها رو خالی بذارید
لینک ثبت نام تا امشب در کانالهای زیر👇 بارگذاری میشه
@salehparvar
https://eitaa.com/joinchat/2637038130Ca43e1cfa2f