eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
376 دنبال‌کننده
18 عکس
17 ویدیو
0 فایل
کلاغ به خانه نرسیده مُرد، بالِ پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من، من_من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
واژه‌ها کوچک‌اند؛ اما گاهی آدم در یکی‌شان تمام می‌شود. مثل ت و. مثل م ا. 'من' در 'ما' تمام شد و 'تو' نیامد. خندیدی، گفتی فرق واژه و کلام در چیست؟ گفتم کلام چون زبان آدمی‌ست، حقیر و مفلوک. امّا واژه آن‌چیزی‌ست که بیش از یک کلمه معنا دارد. سنگین‌تر است، احساسی دارد و آدم‌ها را در خود نگاه می‌دارد. گفتی امیدوارم همیشه در ما گیر کنم، امّا من در ما جا ماندم. مایی تنها. مایی که فقط من در آن بود. و گویی واژه‌ای به این کوچکی، برای جا دادنِ یک نفر زیادی بزرگ بود.
من کابوسِ خورشیدم.
و عزیزِ من، ای‌کاش زخم‌هایمان که با لب‌هایی کبود به رنگِ بی‌خوابیِ آسْمان، تنمان را بوسه زدند، زیبا باشند. چون شیشه‌های شکسته‌ای که با نور، قوسِ رنگین‌کمان می‌آفرینند. چون شکافتن خاک برای رشد درخت. چون ذّره‌ذره بخار شدن دریا برای ابر، گریه‌ی ابرهای بهار برای زمین. ای‌کاش اقلاً از شکافِ زخم‌هایمان جوانه برخاسته و درخت انّار و یا سیبی سرخ قد بگیرد.
از دختران اپستین بگو و کودکان میناب، طفل‌های فلسطینی، زنان لبنانی و زندان‌های اسرائیلی،‌ که گوشت انسانیت را به‌دندان می‌کشند. از زنان افغانستان، از زنان ایران بگو و درد و از جین‌دو. بگو، داد بزن. خشمگین باش از این قباحتِ آدم، ای‌آدم! چند بار باید کودکی پَرپَر شود تا جهان بفهمد کودک، عدد نیست؟ چند زن باید خاموش شوند تا سکوت را هم‌دستِ ظلم بدانیم؟ چند بار باید خانه‌ای فرو بریزد تا بفهمیم آوار، فقط آجر نیست؟ خشمگین باش از آن‌چه دیده‌ای و وانمود کردی ندیده‌ای. خشمگین باش و برخیز و جامه‌ی سکوت از تن بَرکن. گر شمشیری داری، بر تاریکی فرود آر، و گر شمشیری نداری، زبانت را از نیام برکش. خشمگین باش و بسوز از ظلم، بسوز و گریه کن_گریه کن و سکوت را بشکن. حقِ کلامت را ادا کن، آدم.
ما به‌اندازهٔ کافی خشمگین نیستیم.
من خیلی به مجرمانِ نامرئی فکر می‌کنم. کسانی که لب روی لب می‌فشارن و پلک روی پلک، توی گوش‌هاشون چوب‌پنبه می‌ذارن که مبادا صدای ظلم، آرامششون رو به‌هم بزنه. کسانی که در خونه‌ی بغلی ظلمی رو می‌بینن، امّا پرده رو می‌کشن و سکوت می‌کنند. کسانی که سکوت_سکوت می‌کنند. من فرق چندانی بین این‌ها با ظالم نمی‌بینم. من از کسانی که سکوت می‌کنن و خودشون رو به ندیدن می‌زنن، خیلی بیشتر از خود ظالم تنفر دارم، چون اگر این‌ها سکوت نمی‌کردند، ظالم انقدر قدرت نداشت. ظالم قدرتش از دستِ خاموشی‌ها می‌رسه؛ از لب‌هایی که بسته می‌مونن، چشم‌هایی که فرو می‌افتن، و گوش‌هایی که خودشون رو به نشنیدن می‌زنن. و اون‌کسی که ظلم رو دید و چشم بست، چشمِ ظالم شد. چه بسیار ظلم‌هایی بوده که با دستِ یک نفر آغاز شد و با سکوتِ هزار نفر دووم آوُرد. سما می‌گفت ظلم، یه دست داره؛ امّا با هزاران سکوت، دست‌دراز می‌شه. سما درست می‌گفت.
آهوها باز می‌گَردند.
The fight has just begun. She has no voice.
من پیش از این گفتم و باز می‌گویم که خدا به تو کلمات بخشید و زبان. که به‌راستی خداوند تو را بی‌سلاح به جهان نفرستاد. به دستت شمشیر نداد، امّا کلمه داد؛ به بازویت توانِ بسیار نداد، امّا به دهانت صدا بخشید. شمشیر نداری، زورِ بازو نداری، امّا صدا داری؛ چیزی که از بسیاری ستانده‌اند. پس وای بر تو، اگر روزی کلماتت را برای شکستنِ آدمی به کار بردی و روزی که باید در برابرِ ظلم می‌ایستادی، زبانت را در کام نگاه داشتی. وای بر تو؛ اگر زبانت برای تحقیرِ ضعیف، تیز بود و در برابرِ ظلمِ ظالم، خاموش. اگر خداوند کلمه را به دستت سپرد و تو آن را بر سرِ بی‌پناه فرود آوردی، اما در برابرِ ستم، پنهانش کردی، ننگ بر تو باد. که چه بسیار کسانی‌اند که نه شمشیر دارند، نه سپر؛ فقط صدایی دارند و برخی حتیٰ همین صدا را نیز ندارند. اگر شمشیر نداری، کلمه را بردار. اگر توانِ جنگیدن نداری، شهادت بده. اگر زورِ بازو نداری، فریاد داشته باش. اگر جنگ‌جو نیستی، خداوند تو را شاهد آفرید؛ نه تماشاگر. اگر توانِ نجاتِ جهان را نداری، دست‌کم نگذار جهان در برابرِ چَشمانت، بی‌نام و بی‌شاهد ظلم کند. که یقیناً کلامِ ما نیز نجات‌دهنده‌ی دنیا از دستان ظالم خواهد بود...