آهوها باز میگَردند.
The fight has just begun. She has no voice.
من پیش از این گفتم و باز میگویم که خدا به تو کلمات بخشید و زبان.
که بهراستی خداوند تو را بیسلاح به جهان نفرستاد. به دستت شمشیر نداد، امّا کلمه داد؛ به بازویت توانِ بسیار نداد، امّا به دهانت صدا بخشید. شمشیر نداری، زورِ بازو نداری، امّا صدا داری؛ چیزی که از بسیاری ستاندهاند.
پس وای بر تو، اگر روزی کلماتت را برای شکستنِ آدمی به کار بردی و روزی که باید در برابرِ ظلم میایستادی، زبانت را در کام نگاه داشتی. وای بر تو؛ اگر زبانت برای تحقیرِ ضعیف، تیز بود و در برابرِ ظلمِ ظالم، خاموش.
اگر خداوند کلمه را به دستت سپرد
و تو آن را بر سرِ بیپناه فرود آوردی، اما در برابرِ ستم، پنهانش کردی، ننگ بر تو باد. که چه بسیار کسانیاند که نه شمشیر دارند، نه سپر؛ فقط صدایی دارند و برخی حتیٰ همین صدا را نیز ندارند.
اگر شمشیر نداری، کلمه را بردار. اگر توانِ جنگیدن نداری، شهادت بده. اگر زورِ بازو نداری، فریاد داشته باش. اگر جنگجو نیستی، خداوند تو را شاهد آفرید؛ نه تماشاگر. اگر توانِ نجاتِ جهان را نداری، دستکم نگذار جهان در برابرِ چَشمانت، بینام و بیشاهد ظلم کند. که یقیناً کلامِ ما نیز نجاتدهندهی دنیا از دستان ظالم خواهد بود...
آهوها باز میگَردند.
منهم جیندو هستم. من سنی نداشتم و نه پوشش نامناسبی، تنها تیشرتی معمولی تنم بود و حتی به سن بلوغ جسمی هم نرسیده بودم. شاید نهایت یازده سالم بود. و هنوز میبینم که باید ساکت باشم و چیزی نگم، از چیزی که تقصیر من نبوده و شرمی که مسلماً نباید مال من باشه، امّا بهزور گفتن مالِ منه.
کسانی که قربانی تعرض یا تجاوز میشن، دیگه به همون آدمِ پیش از اون اتفاق برنمیگردن. زنها با تنِ خود غریبه میشن، از آیینهها میترسن، صدای قدمها بهوحشت میندازهتشون، دستی که لحظهای بیاجازه سمتشون دراز بشه رعبآوره براشون، و کلیکلی چیزِ دیگه. هیچ مجازاتی برای کسی که چنین عملی رو انجام داده، حتی ذرّهای جبران برای اون درد و خشم و زندگیِ از دستداده نیست. و این مجازات هم، اعدام یا حبس ابد یا هرچیز دیگهای، با اینکه برای اون هفتمرد کافی نیست _ برای هیچ متجاوز دیگهای نیز، چه برسه بهاینکه همون مجازات کم رو هم دریافت نکنند.
جدای از همهچی، یکی مهمترین چیزها اینهکه چرا، چرا چرا زنی که چنین اتفاقی براش میوفته، تنها سلاحش که زبان و صداشه هم کنار بگذاره فقط برای چیزی به اسم "آبرو". چرا متجاوز نگرانِ آبروش نیست؟ مگه نه اینکه اونکسی که چون حیوان رفتار کرد و به حریم کسی تجاوز کرد، باید احساس شرم کنه و خجالت بکشه؟ چرا همیشه وقتی این اتفاق میافته، اون زنه که پر از شرم میشه و نگاهها قضاوتش میکنن؟ چه معاملهی غریبیه این آبرو، گناه رو از دستِ گناهکار میگیرن و روی پیشونیِ قربانی مینویسن. زن میمونه با چیزهایی که از او دزدیدن و چیزی که به زور بر دوشش گذاشتهان: صدایی خاموش و شرمی که مالِ اون نیست. شرم شرم شرم.
و این مسئله واقعاً غمانگیزه. بعضی درها رو با قفل نمیبندن؛ با یک «نه» میبندن. بعضی مرزها رو با «نه» میکشن و تو موظفی سرت رو بندازی پایین و بپذیری. عجیبه که بعضی آدمها وقتی در رو بسته میبینن؛ دیوار رو خراب میکنن. بعد وقتی خونه رو ویران و خراب کردن، مردم از صاحبخونه میپرسن چرا در رو محکمتر نبستی؟ چرا پشت در نایستادی و در رو نگهنداشتی؟
آهوها باز میگَردند.
ماهپیشونیهای خورشید، کافیه، از حضورِ همیشه سبز و روشنتون ممنونم. لطفاً باهاشون مهربان باشین، چون ف
راستی خوشاومدین آهوهای ماهپیشونی، لطفاً هرکس یه نهال بکاره که بعدها جنگلی سبز داشته باشیم 🤍
لطفاً اگه لایق دیدین، لطف کردین و منت گذاشتهو چیزی رو فوروارد کردین، حتماً حتماً اینجا بهمن بگین.
پرستوها رفتهاند، با بالهایی شکسته و ریهای پر از دود. اسبها پاهای شکستهشان را پشت خود کشیده و رفتهاند، آهوها با چَشمانی کور رفتهاند. ببین چقدر خالیست اینجا، دلفینها از دریا میترسند و گرگها ماه را هنگامهی زوزه کشیدن، دزدیدهاند. ما رفتهایم؟ ما گیر کردهایم. چون لاکپشتی که خانهاش، به پوست و جانش چسبیده باشد. مّا بلند خواهیم شد، گر توانمان نبود، خواهیم خزید. خزیدهام و از گلبرگهای پرپر و عطر لطیفِ رزهای سرخ، تنها خار عایدم شده. اما ذرّهذرّه خواهیم رفت سوی وسعت اقیانوس و نور خورشید. گر به دریا نرسیدیم، به برکهای فیروزهای خواهیم رَسید. گر به خورشید نرسیدیم، به نور فانوسها و شمعها خواهیم رسید.
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
و بله، مسئلهی من بیعدالتی هست اما در این مورد بهخصوص مسئلهی من دقیقا زنانیه که در حقشون بیعدالتی شده.
چون دیگه قرون وسطا نیست و نمیان سر اینکه زن انسان یا حیوان جلسه بذارن پس ما باید خوشحال باشیم و دهنمون رو ببندیم؟ سرتاسر تاریخ به جنس زن ظلم شده درحالیکه یک زن تورو بزرگ میکنه، تغذیهات میکنه، تربیتت میکنه، و تهش یک مرد میاد میگه«مرد از دامن زن به معراج میره». یک مرد این رو میفهمه و خیلی از مردهای دیگر، نه.
اما توی قرن مثلا بیستویک، هنوز اگر به زن تجاوز بشه، مجبوره خفه بشه چون اگر نشه زندگیش مثل قبل نمیشه. چون توی قرن بیستویک، توی آمریکا، هفت نفر به جیندو تعرض میکنن و توی افغانستان، زنان اجازه ندارن بیرون از خونه حتی حرف بزنن.
آهوها باز میگَردند.
ماهپیشونیهای خورشید، کافیه، از حضورِ همیشه سبز و روشنتون ممنونم. لطفاً باهاشون مهربان باشین، چون ف
شماها خودتون ازار دیدین انقدر عقده دارین وگرنه یه جرمی اونسر دنیا چه ربطی به ما داره
`
نمیدونم چی بگم واقعاً، فقط امیدوارم خودت زن نباشی که چنین حرفهایی رو کلمه کردی.
آهوها باز میگَردند.
شماها خودتون ازار دیدین انقدر عقده دارین وگرنه یه جرمی اونسر دنیا چه ربطی به ما داره ` نمیدونم چی ب
این حرفی که زدی رو برای هرچیزی میتونی بیاری، از خودت بترس. از این فکرت بترس. چون آخه اون ظلمی که مثلاً تو تبریز اتفاق افتاد بهمنی که تو تهرانم چه دخلی داره؟ اون ظلمی که تو مجتمع بغلی رُخ داد به منچه؟ اون جرمی که توی طبقه هفتم مرتکبش شدن به منچه؟ همسایهو کلاس بغلی به منچه؟ مطمئن باش روزی این ندیدنها دامنت رو میگیره، مطمئن باش به خونهی تو هم میرسن، مطمئن باش انکار خون بیگناه و ظلمِ آشکار، خیلی خیلی سنگین برات تموم میشه.
راستش باورم نمیشه که چنین چیزی رو میخونم."شماهایی که آزار دیدین عقده دارین"؟ باورم نمیشه. یکمی تفکرات و سپس کلماتت رو دستمال بکش. عقده؟ واقعاً کلماتم رو در مقابل این قباحت گُم کردم.
سوشالمدیا هست، یعنی تو یک سکویی داری که از طریقش متوجه ظلمهای جاری وحشتناک میشی و میتونی نظر بدی، ظلمی رو میتونی ببینی، باید صداش باشی. موظفی صداش باشی. به تو مربوطه. فهمیدی؟ چندبار تکرارش کن.