eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
374 دنبال‌کننده
20 عکس
17 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
جدای از همه‌چی، یکی مهم‌ترین چیزها اینه‌که چرا، چرا چرا زنی که چنین اتفاقی براش میوفته، تنها سلاحش که زبان و صداشه هم کنار بگذاره فقط برای چیزی به اسم "آبرو". چرا متجاوز نگرانِ آبروش نیست؟ مگه نه این‌که اون‌کسی که چون حیوان رفتار کرد و به حریم کسی تجاوز کرد، باید احساس شرم کنه و خجالت بکشه؟ چرا همیشه وقتی این اتفاق می‌افته، اون زنه که پر از شرم میشه و نگاه‌ها قضاوتش می‌کنن؟ چه معامله‌ی غریبیه این آبرو، گناه رو از دستِ گناهکار می‌گیرن و روی پیشونیِ قربانی می‌نویسن. زن می‌مونه با چیزهایی که از او دزدیدن و چیزی که به زور بر دوشش گذاشته‌ان: صدایی خاموش و شرمی که مالِ اون نیست. شرم شرم شرم.
و این مسئله واقعاً غم‌انگیزه. بعضی درها رو با قفل نمی‌بندن؛ با یک «نه» می‌بندن. بعضی مرزها رو با «نه» می‌کشن و تو موظفی سرت رو بندازی پایین و بپذیری. عجیبه که بعضی آدم‌ها وقتی در رو بسته می‌بینن؛ دیوار رو خراب می‌کنن. بعد وقتی خونه رو ویران و خراب کردن، مردم از صاحب‌خونه می‌پرسن چرا در رو محکم‌تر نبستی؟ چرا پشت در نایستادی و در رو نگه‌نداشتی؟
آهوها باز می‌گَردند.
من خیلی ترسو و کوچک هستم و تو، تنها جرعتِ منی.
پرستوها رفته‌اند، با بال‌هایی شکسته و ریه‌ای پر از دود. اسب‌ها پاهای شکسته‌شان را پشت خود کشیده و رفته‌اند، آهوها با چَشمانی کور رفته‌اند. ببین چقدر خالی‌ست این‌جا، دلفین‌ها از دریا می‌ترسند و گرگ‌ها ماه را هنگامه‌ی زوزه کشیدن، دزدیده‌اند. ما رفته‌ایم؟ ما گیر کرده‌ایم. چون لاک‌پشتی که خانه‌اش، به پوست و جانش چسبیده باشد. مّا بلند خواهیم شد، گر توانمان نبود، خواهیم خزید. خزیده‌ام و از گلبرگ‌های پرپر و عطر لطیفِ رزهای سرخ، تنها خار عایدم شده. اما ذرّه‌ذرّه خواهیم رفت سوی وسعت اقیانوس و نور خورشید. گر به دریا نرسیدیم، به برکه‌ای فیروزه‌ای خواهیم رَسید. گر به خورشید نرسیدیم، به نور فانوس‌ها و شمع‌ها خواهیم رسید.
آهوها باز می‌گَردند.
ماه‌پیشونی‌های خورشید، کافیه، از حضورِ همیشه سبز و روشنتون ممنونم. لطفاً باهاشون مهربان باشین، چون ف
وای پس تو .... هم بودی که تو دوران اغتشاشات دفاع کردی، میگم از آدم ..... برنمیاد اینطوری .... باشه. همتون ادایید فقط. ` الآن. جدی. هستید؟
کی انقدر بی‌مهر شدیم نسبت به‌هم؟ چی انقدر خاطر قلبت رو از من کدر کرده که چنین، کلماتت رو دردناک و بدشکل می‌چینی؟ دردم گرفت. از زخم کسی استفاده نکن که زخم خودت، می‌سوزه، می‌سوزه و خون میاد، خون میاد و درد می‌گیره. من ببخشمت، از خدا بخواه ببخشتت که از قدرت کلماتت چنین استفاده‌ای می‌کنی. بس کن.
متأسفانه این بهترینشه، چندتا دیگه هم هست. نمی‌دونم، چه‌کار کردم که مستحقِ این حرف‌ها باشم؟ اون هم این‌طوری. این‌شکلی. خیلی دل‌خورم، دردم گرفت.
به فاطمه گفتم غمی که گره‌اش را باز نکنی، گره‌ات می‌زند. رشته‌های زندگی‌ات را می‌گیرد و گره‌ات می‌زند. پاهایت را، در هم گره می‌زند و زمین_زمین می‌خوری. موهایت را پریشان، در هم می‌پیچاند. و آه عزیز من! کلماتت را، کلماتت را می‌شکند و در هم می‌پیچاند؛ بهر همین معنا از دست می‌دهند و شکسته‌شکسته لبانت را می‌بُرند. غم، تمام زندگی‌ات را گِره می‌زند. خودت را گره می‌زند. محکم. سفت. بی‌رحم. و سپس، تو می‌مانی و هزار رشته که دیگر سرِ هیچ‌کدامشان پیدا نیست.
نمی‌دانم عزیزکم، آدم دلگیر بشود، امّا دلش گیرِ هیچ بشر دو پایی نشود.