به نامِ آنکه هنوز الفبای زندگی را نیاموخته، اما جهان از پیش، سطرهایش را برای او نوشته است. آنکه هنوز نمیداند از کدام سوی پنجره آفتاب طلوع میکند، اما باید بداند کدام سوی خیابان قدم بردارد؛ هنوز معنای دوست داشتن را نمیداند، اما باید از دوست داشتهشدن بترسد.
به نامِ دختری که رؤیاهایش را آهسته به زبان میآورد، مبادا بلندای آرزوهایش گوشِ جهان را بیازارد.
به نامِ آنکه برای رفتن، دلیل میخواهد؛ برای ماندن، اجازه؛ برای نه گفتن، شجاعت؛ و برای سادهترین خواستههایش، گاهی تمامِ عمرش را.
به نامِ دخترانی که صدایشان را در گلویشان حبس کردند و بعد، از سکوتشان نجابت ساختند؛ آنها که از ترسیدن منع شدند، و از امنیت باز ماندند. آنها که باید برای سادهترین حقهایشان دلیل بیاورند، انگار انسان بودن امتیازیست که باید استحقاقش را ثابت کنند.
من نمیخواهم برای دختران، تنها آرزوی خوشبختی کنم. خوشبختی، وقتی حقِ انتخاب از کسی گرفته شده باشد، کلمهی کوچکیست.
من حقّ میخواهم.
حقِ کودکی، پیش از آنکه ازدواجی زودرس آن را ببلعد. حقِ تحصیل، بیآنکه رؤیاهایش پشتِ درهای بسته بمانند. حقِ امنیت، بیآنکه ترسیدن بخشی از آدابِ زندگیاش شود. حقِ انتخاب، بیآنکه برای انتخاب کردن، از جهان عذر بخواهد. حقِ اشتباه کردن، تجربه کردن، آموختن، نه گفتن و از نو آغاز کردن.
و اگر روزی از من بپرسند برای دختران چه میخواهم، نمیگویم آسمان را به پایشان بریزید.
فقط دست از گرفتنِ زمینِ زیرِ پایشان بردارید.
روز جهانی دختر؛ روزِ یادآوریِ حقهایی که نباید برای بهدستآوردنشان جنگید، اما هنوز دختران بسیاری برای داشتنشان میجنگند.
روز دختر، روزِ ستایشِ تابآوردنِ دختران نیست؛ روزِ پرسیدن از جهانیست که چرا اینهمه تاب آوردن از آنها میخواهد.
من امّا نمیخواهم تنها از زیباییِ چشمهایشان بنویسم، از لطافتِ دستهایشان، از موهایی که در باد میرقصند یا لبخندهایی که جهان را روشن میکنند. دختر، پیش از آنکه زیبا باشد، انسان است؛ پیش از آنکه مایهی افتخارِ کسی باشد، صاحبِ خویشتن است؛ و پیش از آنکه کسی برایش رؤیایی ببافد، حق دارد رؤیای خودش را داشته باشد.
من از حق مینویسم؛ از حقی که بخشیدنی نیست تا روزی کسی خود را بخشندهاش بداند. از آزادیای که هدیه نیست، از برابریای که لطف نیست و از زندگیای که هیچکس نباید برای بهدستآوردنش، انسان بودنش را به اثبات برساند.
و اگر روزی دختران این سرزمین بیهراس خندیدند، بیاجازه راه رفتند، بیعذرخواهی رؤیا بافتند و بیآنکه از فردا بترسند، فردایشان را انتخاب کردند، آن روز برایشان کف نزنید؛ چنان رفتار نکنید که گویی معجزهای رخ داده است.
آن روز، جهان فقط اندکی از بدهیِ دیرینهاش را به آنان بازگردانده است.
روزی خواهد رسید که دختر بودن نه دلیلِ محرومیت باشه، نه بهانهی تبعیض و نه جنگی برای اثباتِ انسان بودن. اونروز، شاید دیگه نیازی به نامیدنِ روزی به نامِ دختر نباشه چون جهان، هر روز، حقِ دختر بودن رو به رسمیت شناخته.
خیلی با خودم کلنجار رفتم، امّا لازم داشتم اینها رو بذارم اینجا که بعداً شرمندهی خودم نشم.
و البته به یاد خودم که میام کُلی اینجا از همهچی وراجی میکنم و حقّ کلامم رو از ترس روزِ جزای سکوت ادا میکنم، که در نهایت یکی میآد تو ناشناس میگه "عه خب آره تو همونی که دست-- شد. معلومه باید اینارو بگی." به نام تویی که اینو میگی نیز؛ که قربانیِ ذهنهای ناسالم شدی.