یکی از بهترین خاطراتم که خیلی توی مغزم پر رنگه روزیه که توی مدرسه مست بودم(نپرسید چطوری)و همش به موهای نجلا وقتی پشت سرش بودم دست میزدم و هیچیم نمیگفت و یهو خوابم برد کلا🛐
یا روزی که رفتیم بیرون و من دنبال بانک بودم.یه بانک دیدم نجلا گفت بیا بریم توی بیمارستان بانک هست رفتیم توی بیمارستان گفتن توی حیاطه وقتی اومدیم توی حیاطش دیدیم کل بیمارستان رو دور زدیم و درواقع اون بانکی که دیدیم بانک بیمارستان بوده🎀