یکی از بهترین خاطراتم که خیلی توی مغزم پر رنگه روزیه که توی مدرسه مست بودم(نپرسید چطوری)و همش به موهای نجلا وقتی پشت سرش بودم دست میزدم و هیچیم نمیگفت و یهو خوابم برد کلا🛐
یا روزی که رفتیم بیرون و من دنبال بانک بودم.یه بانک دیدم نجلا گفت بیا بریم توی بیمارستان بانک هست رفتیم توی بیمارستان گفتن توی حیاطه وقتی اومدیم توی حیاطش دیدیم کل بیمارستان رو دور زدیم و درواقع اون بانکی که دیدیم بانک بیمارستان بوده🎀
-بهم بگو،بگو کِی؟
کِی قراره دوستم داشته باشی؟
زمان دقیق بده،حرف بزن،بزار بشنوم صدایی رو که با اون حرف میزدی،بزار بشنوم صدایی رو که به اون دوستت دارم میگفت،حرفای عاشقانه ای که به اون میزدی رو به منم بگو،مگه اون چی داره که من ندارم؟
دیگه باید چجوری رفتار کنم که اون 8تا حروف لعنتی رو از زبونت بشنوم؟
بهم بگو دوستم داری،بهم بگو برات ارزش دارم،نمیخوام عاشقم باشی؛فقط دوستم داشته باش.