کل خاندان رو جر دادم بریم دریا تا برای نجلا صدف جمع کنم.احساس میکردم توشه ی اخرتمه اصلا..
اره دیگه برات گریه نمیکنم.
فقط بعضی وقتا یادت میوفتم.وقتایی که از جلوی اون صندلی رد میشم،وقتایی که بوی قهوه به دماغم میخوره،وقتایی که اون آهنگو گوش میدم،وقتایی که خونم از پوستم میجوشه،وقتایی که غذا میخورم،وقتایی که رژ قرمز میزنم،وقتایی که میخوابم و وقتایی که گریه میکنم.وقتایی که "گریه"میکنم..!
بچه ها اگر میخواید از اینجا لفت بدید اشکال نداره..چون وقتی نجلا نیست منم حوصله ندارم توی ایتا باشم.هرچی تو مغزم باشه رو میذارم اینجا.