هدایت شده از UN
بزرگترین غم تو، آن سکوت ابدی بود که بعد از رفتن او در خانهات سایه افکند
خورشید مثلِ همیشه طلوع میکند ، پرندگان آواز میخونند و شهر ریتم همیشگیاش را ادامه میداد . همه چیز خارج از دنیای تو عادی بود ، اما درون تو همهچیز متوقف شده بود . نه انفجاری بود ، نه فریادی ، فقط سکوت بود . یه سکوت تلخ . یه خلأ عظیم ، یه حفرهی تاریک که هرچه را که زمانی «زندگی» نام داشت ، در خود بلعید.
تو او را در آغوش مرگ ندیدی ، صدایش را نشنیدی ، آخرین نگاهش را به یاد نمیآوری . فقط وقتی برگشتی ، خانه خالی بود . خالی از حضورش ، خالی از لبخندش ، خالی از آن عطر همیشگی که بوی «خانه» میداد .
بزرگترین غمت از دست دادنِ «آیندهای» بود که با او ساخته بودی . آیندهای که حالا تبدیل به انبوهی از «ای کاش» ها و «چرا» های بیپاسخ شده است . هر صبح که بیدار میشوی ، اولین چیزی که حس میکنی ، سنگینیِ نبود اوست . انگار که بخشی از وجودت ، با او پرواز کرده و تو را با بدنی نیمهتمام رها کرده است .
این غم ، نه قابل تقسیم است و نه قابل درک برای کسانی که هرگز طعم چنین خلأ بزرگی را نچشیدهاند . غمت ، گم شدن در خانهای است که دیگر «خانه» نیست ، زیرا او دیگر در آن حضور ندارد .
for : https://eitaa.com/Timarox
تیمار"
بزرگترین غم تو، آن سکوت ابدی بود که بعد از رفتن او در خانهات سایه افکند خورشید مثلِ همیشه طلوع میک
اخرین چیزی بود که برای گریه کردن نیاز داشتم.
هدایت شده از UN
WantonsWantons_-_Hanoozam.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
بمون که یه روز بالای کوه سیگار بکشیم و غروب و نگاه کنیم.
کل خاندان رو جر دادم بریم دریا تا برای نجلا صدف جمع کنم.احساس میکردم توشه ی اخرتمه اصلا..
اره دیگه برات گریه نمیکنم.
فقط بعضی وقتا یادت میوفتم.وقتایی که از جلوی اون صندلی رد میشم،وقتایی که بوی قهوه به دماغم میخوره،وقتایی که اون آهنگو گوش میدم،وقتایی که خونم از پوستم میجوشه،وقتایی که غذا میخورم،وقتایی که رژ قرمز میزنم،وقتایی که میخوابم و وقتایی که گریه میکنم.وقتایی که "گریه"میکنم..!