تیمار"
بزرگترین غم تو، آن سکوت ابدی بود که بعد از رفتن او در خانهات سایه افکند خورشید مثلِ همیشه طلوع میک
اخرین چیزی بود که برای گریه کردن نیاز داشتم.
هدایت شده از UN
WantonsWantons_-_Hanoozam.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
بمون که یه روز بالای کوه سیگار بکشیم و غروب و نگاه کنیم.
کل خاندان رو جر دادم بریم دریا تا برای نجلا صدف جمع کنم.احساس میکردم توشه ی اخرتمه اصلا..
اره دیگه برات گریه نمیکنم.
فقط بعضی وقتا یادت میوفتم.وقتایی که از جلوی اون صندلی رد میشم،وقتایی که بوی قهوه به دماغم میخوره،وقتایی که اون آهنگو گوش میدم،وقتایی که خونم از پوستم میجوشه،وقتایی که غذا میخورم،وقتایی که رژ قرمز میزنم،وقتایی که میخوابم و وقتایی که گریه میکنم.وقتایی که "گریه"میکنم..!