اینروزها، میگریم و زندگی میگذرانم؛
زخمهایم را مرحم میگذارم و زندگی میگذرانم؛
دلداری میدهم و زندگی میگذرانم؛
آبیِ آسمانِ سینهام تیرهگون شده ولیک من زندگی میکنم؛
حتی زخمهایِ تازه تسکیندادهشدهام دوباره و دوباره به
زخم باز میشوند و من همچنان زندگی میگذرانم..
رازِ چشمانت را به تعداد دفعاتِ مکرر از سر میگذرانم،
عشقت را در سینه حفظ میکنم، دردش را به جآن میخرم؛
اما من متداوم با عکسهایت زندگی میگذرانم.
`تـینـٰار | Tinar .حـٰالا که مـن ایـنم؛.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
میشه رد شم و برم دور شم از این خاطرهها؟.
_با احتیاط و در خلوتِ خویش گوش دهید!
چشمها؛ چشمهایش گواهی میداد!
به اصطلاحِ گذشتگان "سبیل گرو میگذاشتند" چشمانش، برایِ ضمانتِ احوالش.
تیره و کدر بود، گس و ناخوشایند؛ احوالش را نمیگویم، چشمانش..
چشمانی تیره چه میگویند؟ چه میخواهند که بگویند و آشکار سازند؟ احوالی بهاری را؟ قلبی پر زِ گل را؟
نه، خبر از احوالِ پاییزی میدهند؛ بارانهای ویرانیآفرین و مسبب طغیان روزگار..
دلی غمزده و دستانی پر ز خون.
سویِ گذشته را نداشتند؛ چشمانش را میگویم. گویا عزیزِ ز دست رفته، فانوسِ چشمانش بوده.
شاید هم پیکارِ با روزگار، ابرهایِ سیاهی بر آسمان آبیرنگِ چشمانش شده بود.
-کسی چه میدانست؟!
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کشتیِ ما به گل فرو رفته؛
کشتیِ ما شکسته وارفته!
حسینجان(ع)(((((((((((:
تـینـٰار.
حقیقتِ امر این است که خسته شدهام؛ از نفس افتادهام؛ پریشان و گریان، تشنه و خمیده در کوچهپسکوچهه
هروقت دیدی قلم به دست نگرفتهام، به گذشته برو!
حتما جایی دلیلش را گفتهام.