ژانوس ؛
حالا فکر کنید آدمی که اینقدررر توی حقیقت داشتن و واقعیت حساسه - و اینقدر از تخیل بیزار - ، مجبور ب
خیلی آشنا بود
جکسون حقیقت رو با تمام وجود دوست داشت اما همون حقیقت اونقدر بهش فشار آورد و آزارش داد که - ناخودآگاه؟ - به تخیل رو آورد
تا با درد کمتری زنده بمونه.
ژانوس ؛
امشب میخوام پاستیلهایبنفش رو بیارم بذارم روو سرم حلوا حلوا کنم
″توی سنوسال من اصلا خوب نیست که فکر کنند دیوانهای″
ژانوس ؛
من و دوستام: چرا مردم انقدر بد نگاهمون میکنن؟ همچنان ما:
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Dean: whatever you're seeing, it's NOT real!
Jensen: you're laughing , I can hear ya :D
https://eitaa.com/joinchat/1339885148Cb19d213246
زینک دوباره چنل زدنهههشهصههسخثحشکضجحشحضحشحجشجضجض!!!!