هدایت شده از رواننشناس.
این شات مال روز اول این جنگ آخره. نمیدونم چهطوری توصیف کنم فضای این پیاما رو و چهطوری بگم که توی چه حالتی فرستادمشون ولی پر از رنج و امید و ترس و زندگی بودم. همهی اینا با هم.
تصویری که ازش دارم اون اشکیه که موقع نوشتن "زنده باد شهرام حقیقت دوست" از چشمم افتاد. اون لحظهای که هیچ تصوری نداشتم قراره چی بشه اما فرستادمش. هربار مشکی میگه زنده باد لیبرتاس، در جواب میگم زنده باد شهرام حقیقت دوست و کل اون فضا برام یاداوری میشه.
پ.ن: لیبرتاس الهه آزادی یونان باستانه. الههی آزادی هم منم.
ژانوس ؛
این شات مال روز اول این جنگ آخره. نمیدونم چهطوری توصیف کنم فضای این پیاما رو و چهطوری بگم که توی
دنیا حتی قبل از جنگ هم داشت تموم میشد واقعا نیازی بهش نبود میدونید
(پ.ن.۲: من فهمیدم لیبرتاسه😼دو سه سال پیش)
ژانوس ؛
اگر خیلی آزارم نمیداد نمیگفتمش
دیگه تقریبا هیچ چیز توی دنیا وجود نداره که بهم اضطراب یا عذاب وجدان نده
ژانوس ؛
1:55
[دنیا] فقط یه سری آدمن که دارن سعی میکنن بهترینِ خودشون باشن اونم جایی که خیلی راحته که بد باشی.