eitaa logo
دانلود
🥦
ژان والژان بابت این که برای سیر کردن بچه‌های خواهرش یه قرص نون دزدیده ۱۵ سال می‌ره زندان. بعد که آزاد می‌شه، شهردار می‌شه یه شهر رو آباد می‌کنه و بعدش با این که اون شهر به خاطرش داشته پیشرفت می‌کرده دوباره خودش رو تسلیم زندان می‌کنه چون نمی‌خواسته یه بی‌گناه به جاش زندانی بشه؛ بعد از زندان فرار می‌کنه که کوزت رو نجات بده و یه زندگی عالی رو براش فراهم می‌کنه اما به‌خاطر این که از زندان فرار کرده تا آخر عمرش عذاب وجدان می‌کشه و تا آخرین لحظات خودش رو از هرچیزی که توی زندگیش می‌تونسته داشته باشه (غذای عادی، بخاری و هوای گرم) محروم می‌کنه.
نذارین بچه‌هاتون بینوایان بخونن
هدایت شده از ببین اخوی.
چهار؛/میسوزیم و دم نمی‌زنیم.اگه از شرایطت بگی،چند حالت داره.یا میگن طرف مشکلات بقیه رو نمی‌بینه و فقط برای خودش ناله میکنه،یا برعلیهت استفاده میکنن،یا هیچی نمیگن و آروم تو دلشون میگن آخی،چقدرلوس.یا در خوشبینانه ترین حالت ،میگن چه کمکی ازم برمیاد.همش همین.ولی تا وقتی توش نباشی،دور و برت نباشه،هرلحظه جلو چشمت نباشه و کل وجودتو تو مشت نداشته باشه نمی‌فهمی.به نظرم،حتی اگه توش باشی هم نمی‌فهمی.چون من و تو فرق داریم نه؟هرکس یکجور احساس میکنه،کنار‌ میاد و میگذرونه.حتی در مواجهه با موضوع مشترک.پس بله،هیچ کس نمی‌فهمه دارم چی میکشم و این ناله نیست،یه حقیقته.یه دلیل برای سکوت کردنم،همدردی‌ و لبخند.