ژانوس ؛
شما شاید توقع داشته باشید وقتی شعر عاشقانه میخونید با چیزایی راجع به ستاره ها و گل سرخ و چمیدونم کو
درواقع دقیقا برعکس روندی که رایجه رو انجام داده
شاعر میگرده و طوری به مسائل نگاه میکنه و ازشون حرف میزنه که بزرگتر میشن، رویایی و قشنگ میشن
از چیزای کوچیکی که میبینه به مفاهیم عمیق و بزرگ میرسه
میشا کالینز دقیقا برعکسش رو انجام داده و مفاهیم بزرگی که دنبالشونیم رو توی چیزای خیلی خیلی کوچولو و تکراری و آشنای روزمره توصیف کرده.
ژانوس ؛
درواقع دقیقا برعکس روندی که رایجه رو انجام داده شاعر میگرده و طوری به مسائل نگاه میکنه و ازشون حر
وقتی یه شاعر میاد راجع به رودخونه و جنگل حرف میزنه چیزی نیست که هرروز دیده باشیم و برامون شناختهشده و روزمره باشه
اما آشپزخونه یا برنج یا ساختمون چیزاییان که هرروز توی زندگیمون هستن و بیتوجه ازشون رد میشیم. چون ارزشی ندارن.
ژانوس ؛
وقتی یه شاعر میاد راجع به رودخونه و جنگل حرف میزنه چیزی نیست که هرروز دیده باشیم و برامون شناختهشد
انگار واژههای دفتر خاطراتش رو نامرتب توی مصراعهاش ریخته
فکرای عمیق و جزییات کوچیک با همدیگه قاطی میشن
تصویری که میسازه ملموستر و واقعیتر (و در نتیجه برای بعضیا نچسبتر) میشه.
انگار سعی کرده تمام جزییات یه خاطره رو علاوه بر فکر و عاطفهش، با حواس پنجگانهش هم به ذهنش بسپره و ثبت کنه
شعرش به درد کسی که برای دور شدن از واقعیت شعر میخونه(یعنی من🌹)، نمیخوره.
ژانوس ؛
انگار واژههای دفتر خاطراتش رو نامرتب توی مصراعهاش ریخته فکرای عمیق و جزییات کوچیک با همدیگه قاطی م
چون ما عادت کردیم شعر رو رویایی و فضایی بدونیم
عادت کردیم وقتی شعر میخونیم توقع یه اتفاق بزرگ با تخیل شگفتانگیز رو داشته باشیم
اما شعر میشا کالینز ما رو از روی ابرا پایین میکشه و به زمین بر میگردونه
یعنی دقیقا همون جایی که با شعر میخواستیم ازش فرار کنیم.
ژانوس ؛
تقریبا یه فصلشو خوندم با توقعاتم سازگار نبود و خیلی از شعراش حتی به عنوان شعر انگلیسی هم شعر نبودن
من گلایه کردم:
«ما تمام سال رو منتظر این گلاییم،
و اونا توی یه هفته از بین میرن.»
اون گفت «هوم.» همزمان که شکوفه های بنفشِ پلاسیده رو با کفشاش له میکرد.
+ «هوم چی؟»
_ «من منتظر چیزی نبودهم.»
ولی بوده.
من میدونم.
هدایت شده از دین هستم بفرمایید🎀
نمیدونم چرا وقتی یکی گرایشمو میپرسه اگه من بگم چایسکشوالم بد نگاه میکنه💔
یعنی چی خب تا ابد دل من چایی میخواد