eitaa logo
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
76 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
2 فایل
-درسواحل اسرارآمیز جزیره ایرلند، عمارتی با دیوار های خاکستری و شیروانی های سیاه رنگ خفته است... عمارت فاوْل در تسخیر ریدل، جایی که حتی او هم نمی داند کیست... برایم نآمه بنویــــس←https://eitaa.com/Tom_Iduna/3977 -فقط خواهران🌚✨ @witch_writer←چنل اصلی
مشاهده در ایتا
دانلود
_جدیدا به مرگخوار بودن علاقمند شدم.. یعنی خب در خدمت جناب ریدل و ارباب تاریکی بودن یجورایی هیجان انگیزه.. خلاصه هروقت سرورم اومد ممنون میشم بهش بگی من اماده مرگخوار شدنم! D.S ---------- _احساس میکنم تام رو براتون خیلی جذاب نشون دادم بچه ها، عملا کل ایتا داره مرگخوار میشه😂 بزارید یه حقیقتی رو بگم، برادر من توی واقعیت اصلا آدم جذابی نیست
_منطقی از این ناشناس استفاده بشه چون تام غیبش زده و اخبار رو بهت نمیرسونه.ازهمون مرگخوار جمع کردنش میشد حدس زد😕 -------- _😂😂بره به درک پسره ی لوس
مثلا تو خواهرشی😑طبق چیزی که فلوریا گفت شما دسته سومید😌 ---------- _نخیر دسته چهارم
-آدونا میتونی کمکم کنی؟ من اصلا تو نویسندگی خوب نیستم :( چیکار کنممممممممممممممم _ -آره عزیزم، حتما بگو از کجا شروع کنیم؟ ✨
-https://eitaa.com/Tom_Iduna/3631 اخه چرا تام نارسیسا رو قبول نمیکنه؟:( من که نارسیسام:(((( ---- _چون تام دنیای من خیلی سختگیر و بد اخلاقه و خب مو رو از ماست میکشه بیرون به عبارتی🤌🏻
-https://eitaa.com/Tom_Iduna/3636 با چه دانلودری کار میکنی؟ مال من کلا خراب شده هیچی رو دان نمیکنههههه ____ -انواع و اقسام دانلودر ها😂
_https://eitaa.com/Tom_Iduna/3638 توی اون پیامایی که نیومد گفتم خبر رسیده پاتر دوباره دنبال قهرمان بازی بوده و معلوم نیست چکار کرده اما احتمالا از همونه دلیل نبود تئو و متیو هم تحتمالا همینه ----- _آهاننن
شرح حال: دیشب روی تختم توی خوابگاه اسلیترین دراز کشیده بودم، هیچکس نبود، عملا تنها بودم. تاریکی اتاق رو فراگرفته و در آن لحظه تنها پرتو های نور ماه بود که از لای پرده سبز رنگ به داخل اتاق می ریخت. لحافم رو محکم دور خودم پیچانده بودم و سعی می کردم نسبت به سرمایی که همانند انگشتان رقصان درازی گوش و انگشتانم را به آرامی لمس می کرد، بی تفاوت باشم. انگشتانم آرام زیر بالشت ام خزیدند و چیزی را شکار کردند، از قرار معلوم یک کاغذ. همانطور که گیج و منگ بودم، کاغذ را مقابل پنجره نگاه داشتم تا پرتوهای نازک نور ماه آن را آشکار کنند. متن نامه اینگونه بود: -آدونا؛ در نیمه‌شب، وقتی که همه چیز در سکوت فرو رفته، به برج شمالی بیا. در آنجا، چیزی منتظر توست که می‌تواند مسیرت را تغییر دهد. اما به یاد داشته باش، هر تصمیمی که می‌گیری، پیامدی خواهد داشت. آیا آماده‌ای که این مسئولیت را بپذیری؟"
"این فقط یک نامه نیست، بلکه یک هشدار است."
._@witch_writer ✧°