eitaa logo
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
76 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
195 ویدیو
2 فایل
-درسواحل اسرارآمیز جزیره ایرلند، عمارتی با دیوار های خاکستری و شیروانی های سیاه رنگ خفته است... عمارت فاوْل در تسخیر ریدل، جایی که حتی او هم نمی داند کیست... برایم نآمه بنویــــس←https://eitaa.com/Tom_Iduna/3977 -فقط خواهران🌚✨ @witch_writer←چنل اصلی
مشاهده در ایتا
دانلود
-سلام جانم من میشه گفت تازه عضو کانالتون شدم اطلاع زیادی نسبت به کانالتون ندارم جانم من خودم توی یه تالار با حضور ارواح هان سرگردان زیادی نشست و برخاست دارم هر چند که من از داستان های این تالار اطلاع زیادی ندارم چون خودم یه خدمتگزار بیش نیستم "" "" "" "" "" "" "" -خوش اومدی، درمورد محتوای اینجا... خب یکم پیچیده است، خودمم نمی دونم شما مرگخواری؟
دومیش رو با فلور رفتم، چون وقت بیکاریش بود
اینبار تام نبود، اسنیپ چپ چپ نگاهم میکرد و مدام بینی اش رو مقابلم چین میداد و میگفت، مطمئنم دیروز تقلب کردی.(این مرد حالش خوب نیست من نمره ترمم بیست بوده)
بعدش،وای... وای... تنبیه شدم
نمیخوام درموردش حرف بزنم ولی تقصیر دراکو بود
دراکو توی اون کلاس جبرانی بود نمیدونم چرا ولی بود، داشت بهم پوزخند میزد و زیرلب میگفت: ریدل... معجونم آبی شد، داشتم اون رو آروم و با ظرافت هم میزدم، باید رنگ بنفش به خودش میگرفت ولی نشد. معجون فلوریا اوکی بود ولی مال منه نه. بعد دیدم دراکو داره می خنده. بعد اسنیپ اومد گفتش: من که گفتم تقلب کردی. گفتم کار مالفوی بوده، و گفتم دوست دخترت هستم پرفسور اسنیپ همون دختری که به خودت نرفته یه نگاه چپ بهم انداخت
https://eitaa.com/tom_riddlex/216 بابا من و دراکو رفیقیم😂 ولی این هفته سر یه قضیه ای قهر کردیم مثلا
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
دراکو توی اون کلاس جبرانی بود نمیدونم چرا ولی بود، داشت بهم پوزخند میزد و زیرلب میگفت: ریدل... معجو
بعدش دراکو برای خودشیرینی اومد جلو و گفت؛پرفسور تنبیه اش چی می تونه باشه... فلوریا زیرلب گفت: چاپلوس... دراکو حرفش رو نشنیده گرفت اسنیپ گفت باید شیشه های خالی رو دستمال بکشم، همه شون رو و دراکو خندید و گفت: بعضیا شاید بفهمن قهر کردن چه عواقبی داره منم گفتم: بعضیا توی قهر هم دست از سر آدم برنمیدارن
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
چالش؛: از روزمرگی هاتون توی هاگوارتز بگید برام، از دنیایی که توش زندگی میکنید، از کاراکتر هایی که
دانه های کوچک و سفید برف ارام ارام روی زمین مینشستند. بید کتک زن از شدت بارش برف سفید شده بود و افتاب از میان ابر ها به سقف مدریه هاگوارتز میتابید. مدرسه ای که در ان ماگل ها جایی نداشتند و خبری از علوم و ریاضی ماگلی نبود. کسی در اتاقم را زد. در را باز کردم. یکی از بچه ها بود. شال گردنی از رنگ های سبز و خاکستری پوشیده بود و با چشمانی سبز به من زل زده بود. گفتم کاری داری؟ جواب داد: بچه ها رو از سالن اجتماعات اسلیترین صدا زدم. تو نمیای برف بازی؟ رفتم حاضر شدم و از پله ها پایین رفتم. دراکو مالفوی مثل همیشه در حال کل کل با هری پاتر بود. گرینجر و ویزلی هم کاری به هری نداشتند. هرماینی درس میخواند و رون خوراکی به دست به سمت حیاط میرفت... (تا اینجا چطوره؟) "" "" "" "" "" "" "" "" "" " -واو چه قشنگگگگگ✨✨