عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
چالش؛: از روزمرگی هاتون توی هاگوارتز بگید برام، از دنیایی که توش زندگی میکنید، از کاراکتر هایی که
دانه های کوچک و سفید برف ارام ارام روی زمین مینشستند. بید کتک زن از شدت بارش برف سفید شده بود و افتاب از میان ابر ها به سقف مدریه هاگوارتز میتابید. مدرسه ای که در ان ماگل ها جایی نداشتند و خبری از علوم و ریاضی ماگلی نبود. کسی در اتاقم را زد. در را باز کردم. یکی از بچه ها بود. شال گردنی از رنگ های سبز و خاکستری پوشیده بود و با چشمانی سبز به من زل زده بود. گفتم کاری داری؟ جواب داد: بچه ها رو از سالن اجتماعات اسلیترین صدا زدم. تو نمیای برف بازی؟ رفتم حاضر شدم و از پله ها پایین رفتم. دراکو مالفوی مثل همیشه در حال کل کل با هری پاتر بود. گرینجر و ویزلی هم کاری به هری نداشتند. هرماینی درس میخواند و رون خوراکی به دست به سمت حیاط میرفت... #لورنا (تا اینجا چطوره؟)
"" "" "" "" "" "" "" "" "" "
-واو چه قشنگگگگگ✨✨
قهر کردن باهاش خیلی خوبع خیلی خوش میگذره مخصوصا وقتی هرروز نامه های عجیب و غریب دریافت می کنیی🤣
https://eitaa.com/74272863/2208
یه سوال، برای چی گفتی واو دختر اسنیپ؟ 😂😂
https://eitaa.com/74272863/2209
شرمنده ولی باید یه جوری خودم رو نجات میدادم😂😂
خدا شما رو موقع دعوا با دراکو تنها نزاره
حرف هاش...
خیلی نیش دارن
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
سیزدهم دسامبر 𝟏𝟗𝟗𝟎: هاگوارتز برایم جالب است، به خصوص این که برادرم تام مسئول نظارت بر تمام اسلیترین
همونطور که می بینید موهای بلوندم... توجه دراکو رو جلب کرد.
ولی من هنوزم نمیدونم مالفوی هستم یا نه