عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
یه چیزی که داره من رو به مرز جنون میرسونه اینه که من بعد از امتحان فنونِ کذایی وزن کل جد و آبادم و ه
انشاالله این امتحانه باعث نمیشه من وزن دربیارم...
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
به من چه... بزار غر بزنه سبک شه🥰✨ -آدونا
نخیرم،غراشو باید برا من بزنه
(ایش،عوق،چندش*)
-پری
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
دو لشکر نظاره برین جنگِ ما برین گرز و شمشیر و آهنگِ ما.. -پری
میدونی چیه؟
چون بگشایم ز سر مو شکن، ماه ببیند رخ خود را به من.
ولی نمیخوام
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
نخیرم،غراشو باید برا من بزنه (ایش،عوق،چندش*) -پری
فلور برو براش غر بزن... 🤷♀
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
میدونی چیه؟ چون بگشایم ز سر مو شکن، ماه ببیند رخ خود را به من. ولی نمیخوام -آدونا
به بههه
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد..
-پری
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
گویند مگو سعدی،چندین سخن از عشقش میگویم و بعد از من گویند به دورانها.. -پری
چشمه کوچک چو به آنجا رسید
وان همه هنگاهمه دریا بدید
خواست کزان ورطه قدم در کشد
خویشتن از حادثه برتر کشد
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
فلور برو براش غر بزن... 🤷♀ -آدونا
فلور خسته شد،خوابید
-پری
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
به بههه صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد.. -پری
رها شد ز بند زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی
اولین صبحی چرا داریم اشعار زلف رو مرور میکنیم؟ 😂-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
فلور خسته شد،خوابید -پری
ای داد و بیداد بیدادگران...
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
چشمه کوچک چو به آنجا رسید وان همه هنگاهمه دریا بدید خواست کزان ورطه قدم در کشد خویشتن از حادثه برتر
بدو گفت کز من رهایی مجوی
چرا جنگجویی تو ای ماهروی؟
نیامد به دامم به سان تو گور
ز چنگم رهایی نیابی،مشور
-پری
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
بدو گفت کز من رهایی مجوی چرا جنگجویی تو ای ماهروی؟ نیامد به دامم به سان تو گور ز چنگم رهایی نیابی،
ایش آقا این بخش اَه... 😂😐
فروسی آخه این چیه...
آخه کاراکتر اینقدر چیز...
مال قرن چندی شما؟
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
رها شد ز بند زره موی اوی درفشان چو خورشید شد روی اوی اولین صبحی چرا داریم اشعار زلف رو مرور میکنیم؟
ببین من نخوابیدم امشب(شایدم امروز*)
کلا امروزِ من رو از حافظهات پاک کن چون الان من هیچ فکری نمیکنم
-پری