این حالت تهوع تو ماشینم خیلی بیماری عجیبیه ، انگار کل عمرمو خر سوار شدم دفعه اولمه ماشین میبینم
هدایت شده از گسترده امید
وارد دفترم شد، بعد از سلام، نشست و گفت: مهندس طهورا پاکزاد هستم، معمولا اگر کسی باهام کار داشته باشه خودش سراغم میاد، اما استثنائا دعوت شما رو پذیرفتم. بفرمایید با من چه کاری داشتین...
عجب دختر حاضر جواب و مغروری بود، بهش گفتم: البته اعتماد به نفس شما ستودنیه، من برای پیشنهاد استخدام باهاتون تماس گرفتم، حاضرم با حقوق خوبی استخدامتون کنم
خندید و گفت: استخدام؟ حالا که اسمم تیر روزنانه ها شده؟ چرا باید شرکتی که بهم اعتماد کرد رو رها کنم و با کسی کار کنم که یک ماه پیش به خاطر چادرم منو استخدام نکرد؟ ادامهه👇👇😏😏😏
https://eitaa.com/joinchat/2511536503C58432cdb47
_رئیس شرکت مسافر کشه وای به حال بقیه
+ آقا آرش، آقای رئیس لطف کردن من رو رسوندن خونه
_پس به خاطر یه فکل کراواتی منو پس زدی
یقشو گرفتم و کوبوندمش به دیوار و گفتم: آره و همین فکل کراواتی اگه یه بار دیگه نزدیک نامزدش پیدات بشه... ادامه 👇👇❤️🔥😡
https://eitaa.com/joinchat/2511536503C58432cdb47
من یادمه زمان جنگ با پشیمونی گفتم اگه جنگ تموم شه حتما فلان کارارو میکنم ولی الان یادم نمیاد اون کارا چی بود