یجا هم رفتیم خواستگاری دختره گفت من مهریم باید سکه به اندازه سن تو باشه گفتم باشه قبوله فقط من وقتی تورو دیدم دوباره متولد شدم
از اتاقم زنگ زدم به مامانم بگم صدای تلویزیون رو کم کن، داد میزنه میگه بیا اینو جواب بده ببین کیه
یه آهنگ رو انقدر پلی میکنم تا دیگه خواننده میزنه به شونه م میگه حاجی خودت بخون، از اینجا به بعد دیگه من نیستم