هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
آقا ما یه همسایه خیلی فضول داریم به اسم سکینه خانم😂 یه روز میخواستیم ناهار بخوریم همین که سفره رو پهن کردیم دوتا داداشم پریدن بهم و پشتش هممون افتادیم وسط و دعوا بالا گرفت...
سکینه خانمم تا صدامونو شنید از در اومد بالا😂 و پرید تو خونه:))))
آقا ما تا اینو دیدیم هممون ساکت شدیم، اینم شروع کرد عکس گرفتن و.... 😐😳
گفتیم چیکار میکنی؟!
گفت هیچی هیچی و رفت....
گذشت و بعد چن روز خیلی خیلی اتفاقی توی کانال "عکس های خودمونی"
دیدم عکس دعواهامون و سفره ناهارمون توی کاناله و زیرش هم نوشته ارسالی از سکینه://////
خیر نبینی سکینه که آبرو نزاشتی برامون😂ببینید خودتون:
https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
#سرگذشت_رویا😰
15 سالم که بود مادرم در اثر مشکل قلبی و اشتباه پزشکی فوت شد ، من موندم و دوتا برادرم و بابام.. شب تا صبح درس میخوندم و صبحام میرفتم مدرسه و ساعت 2 بعد از ظهر از مدرسه میدویدم خونه و ناهار میپختم و به کارهای خونه میرسیدم تا شب...
این روند ادامه داشت و هنوز غم از دست دادن مامانم هضم نشده بود که....ادامه داستان👇
https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
میجان بانو به ایتا اومد❌❌❌
بیا بامیجان بانو بریم یه سر تو دل ییلاقات رامسر خونه ی این مهربونا😍
https://eitaa.com/joinchat/163971899C9e5f5087e0
عکساش منو یاد بچگیم انداخت😭❌