eitaa logo
Tweety
57.2هزار دنبال‌کننده
9.7هزار عکس
192 ویدیو
0 فایل
بسم‌رب تا دندون داری بخند،خنده به لبات میاد بمون پلو گذاشتم. ارتباط: @iMersad | تبلیغات: @Delta_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
😎 عزیزایی که زیاد تو ایتا وقت میگذرونن… به جای اینکه مدام اخبار جنگی ببینید و حالتون بد بشه بیایید مهارت درآمدزایی از پلتفرم های داخلی رو یاد بگیرید، اونم بدون هیچ سرمایه ای یک کانالی که تو این زمینه میشناسم و متخصصه کانال آقای خلیلی هست حتما دنبالش کنید یه روز به کارتون میاد👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/93716600C0cc7df97b8
با یه پیام میتونی روز یکی رو بسازی پس اینو از کسی که دوست داره دریغ نکن :
‌آدما میان و میرن، حرفاشونم میاد و میره، آخرش خود آدم میمونه و خودش، واسه همینه که نباید خودتو بخوای با حرف هر کسی عوض کنی .
وقتی انگیزه برای ادامه ی این زندگی نداشتی، به نسخه های دیگت از خودت تو آینده فکر کن و به اونا فرصت زندگی بده .
کارما میگه، بذار خودت تا ابد مال خودت باشی، چون تو کمیاب و قشنگی .
هدایت شده از گسترده امید
💬شاهرخ استخری سلام یه کانال زدیم و عکسای شخصی خودم و خونوادمو میذارم😍👇ممنون میشم یه سر بزنید🙏 https://eitaa.com/joinchat/1350107254C57ab0fa54a https://eitaa.com/joinchat/1350107254C57ab0fa54a عکس و فیلم شخصی همه بازیگرا🤗💞
هدایت شده از فِنتانیل.
⭕زن زرنگ مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به دریاچه برویم" ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار ! زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما... ⬅️سیاست این زن زرنگو ببینید➡️
منو فقط با این میتونی خوشحال کنی🙂
اگه یه آرایشگر موهاتون رو خراب کنه دیگه امکان نداره پیشش برین، چطوری پس به کسی که زندگیتون رو خراب میکنه هی شانس دوباره میدین؟
‌ما به کسانی که قصد ماندن نداشتند، احساس عمیق‌تری پیدا کردیم
من دوست دارم همه کاری رو با یه نفر تا ابد انجام بدم، دوست دارم باهام دعوا کنیم، رشد کنیم، عشق بورزیم، آروم بشیم و ثروتمند .
من بودم که از بچگی به خاطر زیباییم همه جا سر زبون‌ها بودم، حتی خیلی‌ها میگفتن منو تو بیمارستان با یه بچه دیگه عوض کردن. همین زیبایی بیشتر از اینکه برام خوشبختی بیاره، دردسر درست میکرد. خواهرام بهم حسادت میکردن و هرجا میرفتم نگاه‌ها دنبالم بود. سال‌ها گذشت تا اینکه دانشگاه قبول شدم. درست همون موقع فهمیدم پسر خان دلش پیش منه. هرچقدر پدرم اصرار کرد قید درس رو بزنم و باهاش ازدواج کنم، قبول نکردم. با هزار بدبختی رضایت پدرمو گرفتم که برم دانشگاه، اما خبر نداشتم همون روز قراره اتفاقی بیفته که سرنوشت زندگیمو برای همیشه عوض کنه...😢😢⭕️⭕️ برای ادامه داستان روی لینک زیر بزنید 👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3369404049C7603131ccf